ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سلام چه حال احوال
صبح زنگ زدیم با پسرخالم و خواهرم کلی حرف زدیم تصویری و کلی حالمون خوب شد شما هم ازین کارا با کسایی ک دوستشون داریم بکنین حس خوبی داره
امروز دو ظهر خوابیدم تا یازده و این عجیب نیست ، عجیب اونه ک خوابی دیدم ک جالب بود برام
خواب دیدم میرم توی یه ساختمون خیلی بزرگ یه طرف ساختمون کلا سنگ یه طرف کلا شیشه سوار آسانسور میشم میرم بالا نمیدونم طبقه چند ، یه زنه میاد دنبالم میریم خونش و من میشم نگهبان خونه اش ، نمیدونم چرا ولی انگار میخواست بره جایی و نگهبان میخواست
اون زنه میره پسرش هم فوتبالیست بود نمیدونم چیکار میخواست بکنه ک بهش گفتم اینکار اشتباهه ولی اون تغییری تو روش خودش ایجاد نکرد
همه رفتن من موندم و خونشون بزرگ و زیبا کلی اینطرف اون طرف فضولی کردم یه چند روز مثلا گذشت شایدم چند ساعت یهو صدای در اومد برگشتم دیدم شوهر زنس:)) کلی سوال کرد ک چیکار میکنی توی خونه ی من حالا هی من میگفتم اومدم مواظب وسایلاتون باشم اون باور نمیکرد ، تاجر ساعت بود آقاهه
حرف زدیم و اینا گفت دیشب برا دخترم تو تولدش اتفاق بدی افتاده تو مقصرشی گفتم من اصن نبودم اونجا تا اینکه زنش اومد و تایید کرد ک من خونه بودم و نرفتم تولدشون
دیگه با لگد بیرونم کردن منم بیدار شدم
ولی برامهضمش سخت بود دو ساعته بیدار شدم ولی هنوز گیجم در موردش اینم ننوشتم ک کسی بخونه نوشتم شاید آینده چیزی شبیه ب این پیش بیاد ببینم واقعیه خواب یا فقط ساخته ی دهنه
زندگی هم جریان داره میگذره تولد یکی از بچه ها بود امروز متنی بهش تبریک گفتم ولی خب ن زنگ زدم ن کادویی چیزی
آلانم میخوام بشینم پای بازی صبحم احتمالا برم رشت و برگردم و هوا خیلی گرمه
خوش باشین ❤️ عشقید