ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سلام
امشب شب بدی بود واقعا ، از حالت عادی ذهنی خارج شدم با یه فکر احمقانه
رفتم ب انجامش برسونم منصرف شدم
اومدم 2تا قرص خواب دو تا آسپرین با آبجو خوردم دست چپمم تیغ زدم اینهوا با کش و دستمال کاغذی بستمش دراز کشیدم
باید ادب میشدم و کردم خودمو ادب
فردای سختی در پیش دارم
پر از سوالات احمقانه و غر زدن های تموم نشدنی
فعلا
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمیبینم
دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمیبینم
دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمیآید
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمیبینم
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم
مدارا میکنم با درد چون درمان نمییابم
تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمیبینم
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه
که من تا آشنا گشتم دل خرم نمیبینم
نم چشم آبروی من ببرد از بس که میگریم
چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمیبینم
کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد
به امید دمی با دوست وان دم هم نمیبینم