هعی بازم تنهایی بازم بی کسی بازم غم
درسته درد اورن اما بدون اینا نمیتونم زندگی کنم من تو زندگیم فقط همینا رو دارم
زندگی خوب نیس چون ما ادما خوب نیستیم اگ خوب باشیم هیچ وقت ازش شکایت نمیکنیم
وقتی فک میکنم چرا اینطور شده میبینم خودم یه کارایی کردم ک مستحق اینچیزا بودم ادم همیشه نمیتونه زمونه و خدا و روزگارو بهونه کنه ک بگه اینا باعث شدن ک اینطوری شد
همیشه راهی برا فرار وجود داره
خیلی دوس دارم الان یه شیشه عرق شراب نمیدونم یه همچین چیزی بخورم برم تو رویا رویا شیرینیش زیاده اما حیف ک محرومم ازین چیزا
شب خوش...
سلام
یه مدت مدید نبودم و میدونم کسی هم منتظرم نبود این مدت من سختیایه زیادی کشیدم خیلی تنها و درمانده هستم ولی خدا رو شکر میگذره
گاهی وقتا یه چیزایی ازارت میدن ک نمیتونی هضمشون کنی ضربه ی دشمن هیچوقت ادمو از کار نمیندازه همیشه اونی ادمو نابود میکنه که دوسته
تو فکرم این بود ک میخوان کمک کنن ولی دستمو که دراز کردم کمکی نبود همیشه تنهایی سهم منه و جزئی از زندگیمه و ازین بابت ناراحتم اما چه میشه کرد هر کسی تویه زندگیش یه مشکلاتی رو داره مال منم این مدلیه
خیلی از ماها تبعیض رو تو زندگیمون تجربه کردیم و باهاش ساختیم شاید قضاوت من اشتباه باشه اما میخوام با دلم حرف بزنم نه با مغزم , زندگی با عشق و محبت خوبه من ک روحم مرده و خیلی وقته هیچ چیزی بهم لذت نمیده میدونی تو خونه ای و زندگی میکنی خیلیا هم اطرافتن ولی وقتی خوب میبینی , میبینی ک تنهایی میبینی ک هیچکس یارت نیست و همش داری تو گه خودت دست و پا میزنی خودتو با خدا گول میزنی ک ببین پسر تو پاکی تو خوبی تو مهربونی ولی وقتی حساب و کتابتو درست و راست میکنی میبینی یه گناه رو نمیکنی ولی صد تا گناه بد تر از اون رو داری انجام میدی قادر به تفکیک نیستم نمیدونم چی خوبه و چی بد با پدر و مادر قهرم با خواهرم قهرم اهل دوست دختر داشتنم نیستم چون جنبشو ندارم تو خیلی از زمنیه ها پام میلنگه و کسی هم نیس ک کمکم کنه جز خدایی ک همیشه شرمندشم و هر وقت ک گناه کردم دستمو گرفته و نزاشته از اینی ک هستم پست تر وکثیف تر بشم
تو زندگیم به خیلیا بدی کردم به خاطر پول به خاطر شهوت و به خاطر دلم خیلیارو رنجوندم خودمم خیلی اذیت شدم نمیگم ک نشدم ولی حق اونا این برخورد نبود من از سطح انسانی ازونا خیلی پست تر ام و حق این برخورد رو باهاشون نداشتم ولی غرورم اجازه ی انجام تصمیم درست رو نمیده نمیدونم واقعا سر درگمم
خدا خودش شاهد و ناظره ک من ازین زندگی کوچکترین دلخوشی ندارم اما موندم به زور هم موندم خواست خودم نبوده ک باشم و راه فراری نیست دوس داشتم بهتر باشم دوس داشتم خوب باشم دوس داشتم مثه خیلیا تو دل برو و جذاب باشم دوس داشتم خوشکل باشم ولی نشده میدونم تفکراتم مسخرس اما دلم از همینا پره دلم یه ارامش واقعی میخواد به دور از همه چیز
وقتایی ک قرص میخورم ارومم و اون حس رو بیشتر از همه چیز دوس دارم چون تو دنیای خواب و خیال همیشه بهم خوش میگذره تو اون دنیا خبری از کابوس و بدی نیست بیشتر موقع ها به اون چیزایی ک دوس دارم دست پیدا میکنم و این خوبه
امیدوارم مردممون اینقدر غنی و با عشق بشن ک هیچ کسی به کسه دیگه از روی نیاز محبت نکنه و کسی به کسی ازار نرسونه ما هممون از یه جنسیم ترک و لر و فارس و عرب هم نداره تنها نژادی ک روی کره ی زمین وجود داره نژاد بشریته پس بیاین یکم با هم مهربون باشیم تا خدا هم باهامون مهربون باشه
راستی یادم رفت یه عضو و یه همدم خیلی مهربون به اتاقم اضافه شده که خیلی خیلی دوستش دارم همدم تنهاییامه عکسشو براتون میزارم باهاش مهربون باشینا :))
خیلی ادم پست و سنگ دلی شدم دعا کنین خوب شم دوستون دارم خیلی زیاد به چشماتم خیلی میاد 3>
اللهم عجل لولیک الفرج الهی امین در پناه خدا باشید یا علی

اسلام بر خلاف مذاهب دیگری که توجیه کننده ی فقر را مناسبات زندگی اجتماعی میدانند، بزرگترین آموزش یافته ی مکتبش ابوذر میگوید: “وقتی فقر وارد خانه ای میشود، دین از درب دیگر خارج میشود” و یا پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) که بنیانگذار مکتبی است که همه ما مسلمانان به آن اعتقاد راسخ داریم چه شیوا و ساده بیان فرموده است: “من لا معاش له لا معاد له” کسی که زندگی مادی ندارد زندگی معنوی هم نخواهد داشت. چون؛ شکم خالی هیچ ندارد، جامعه ای که دچار کمبود اقتصادی و مادی است مسلماً کمبود های معنوی بسیاری خواهد داشت و آنچه را که در جامعه های فقیر، آنرا اخلاق و مذهب می نامند، متاسفانه معنویت در آن جایی ندارد.
میخواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میکشد …
فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …فقر ،حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند…
فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …
فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …
فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …
فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …
فقر ، همه جا سر میکشد …
فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست …
فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است …
فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …فقر ،حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند…
فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …
فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …
فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …
فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …
فقر ، همه جا سر میکشد …
فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست …
فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است …
