انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

تراوشات ذهن مریض من :)
انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

تراوشات ذهن مریض من :)

1404/06/14


معرفی سریال «عزیزترینم»


عزیزترینم[۷] (کره‌ای: 연인) یک مجموعهٔ تلویزیونی کره جنوبی با بازی نام گونگ مین، آن اون جین، لی هاک جو، لی دا این و کیم یون وو است. این مجموعه از ۴ اوت ۲۰۲۳، روزهای جمعه و شنبه ساعت ۲۱:۵۰ (کی‌اس‌تی) از ام‌بی‌سی پخش شد.[۱] این مجموعه همچنین برای استریم در ویکی در مناطق منتخب در دسترس است.[۸] عزیزترینم به دو پارت تقسیم شده‌است: پارت ۱ در ۴ اوت ۲۰۲۳ و پارت ۲ در ۱۳ اکتبر ۲۰۲۳ پخش شد.


خلاصه داستان

این مجموعه در دوره تهاجم چینگ به چوسان واقع شده‌است و داستان عشق میان یک زن نجیب‌زاده و مردی مرموز را روایت می‌کند.[۱۰]


بازیگران

اصلی

نام گونگ مین در نقش لی جانگ هیون

آن اون جین در نقش یو گیل چه

لی هاک جو در نقش نام یون جون

لی دا این در نقش کیونگ اون ئه

کیم یون وو در نقش ریانگ اوم

لی چونگ آه در نقش گاک هوا

تولید

جلسه فیلمنامه خوانی گروه بازیگران در دسامبر ۲۰۲۲ انجام شد.[۱۳]




1404/06/12

مرگ در میانه‌ی میدان، نه فقط پایانی، که وصالی‌ست عاشقانه با ابدیت؛ لحظه‌ای که قلبم، در تب‌وتاب عشقی بی‌مرز، با هر تپش به سوی معشوقی نادیدنی بال می‌گشاید. در آن دم، میان طوفان شمشیرها و غوغای نبرد، گویی زمان در آغوش عشق ساکن می‌شود. چشمانم، پر از ستارگان آسمانی، به افقی می‌نگرد که در آن، روحم با نسیمی از جاودانگی هم‌آغوش می‌گردد. هر قطره خونی که بر خاک می‌ریزد، چون گلبرگی‌ست سرخ که در باغ عشق می‌شکفد؛ هر نفس، نغمه‌ای‌ست که نام معشوق را در گوش کائنات زمزمه می‌کند. آرزویم این است که در این میدان، با دلی لبریز از شور و شوقی بی‌پایان، چون پرنده‌ای عاشق به سوی آسمان بی‌کران پر بکشم، جایی که عشق و حقیقت در هم می‌آمیزند و نامم چون ترانه‌ای عاشقانه در بادهای ابدیت طنین‌انداز می‌شود.

1404/06/06

هعی امشب به غایت غمگینم ، حال درونی ام خوب نبود و با گذشت زمان بد تر هم شد ، مقداری اندوهگینی در گوشه ذهن بود که با پرداختن به اون اندوه نخ به کلاف تبدیل شد و کلاف به کوهی از پشم نخ

دلم متلاشی شدن میخواهد متلاشی شدن ذهنی و جسمی 

دلم میخواهد هر ذره ام به گوشه ای پرتاب شود و اثری نماند از این افکار تهی و پوچ

زندگی ام از اول همین بوده ، تنهایی با غمی سنگین 

در ابتدای ۳۳ سالگی تمام سر و صورتم سفید شده 

چه برسد به سنی بیشتر و با دغدغه ای بزرگتر

کاش میشد دکمه ی استپ دنیا رو زد کاش میشد پیاده شد کاش میشد به تمام افکار منفی ذهنم بال و پر بدم و جامه ی عمل بپوشونم 

کاش میشد کاش میشد ...

وقتی برآیند این افکار مایوس کننده و سرد بر ذهن نشست ، تنم از حالت گوشتی و خونی به حالت آهنی تغییر حالت میده ، انگار من آهنم و زمین آهنربا ، جوری به زمین میچسبم که هیچکس تابحال نچسبیده ، گویی هزاران سال است که جایم همینجا بوده است درست کف زمین ...

از این زندگی سراسر ریا و مردمانش خسته ام ، هیچکس پیدا نمیشود به خاطر شرافت انسانی دست کسی را بگیرد همه فکر عیش و نوش خویشند و همنوع برایشان جز هنگام منفعت سودی ندارد 

زندگی خسته کننده و همراه با تنهایی توامان بدرد کسی چون من نمی‌خورد 

تقاضای فسخ انسانیت با اختیار خویش را دارم مرا به ابدیت باز گردانید 

1404/06/06

جمله ای که باید هر روز با خودم تکرار کنم و به خودم بگم : 


تو حق دوست داشتن و ابراز علاقه یا هم کلامی یا دیدن یا هرچیزی که به هر نحوی به دیگری ربط داشته باشه رو نداری ، سرنوشت تو تاریکی تنهایی و بی کسیِ... اینو همیشه توی اون مخ نداشتت فرو کن و کمتر باعث این باش که ذهن و روان پریشونت رو به واسطه رد شدن توسط بقیه پریشون تر کنی 


یادت باشه ارتباط با همه ممنوع چون تو باعث ناراحتی بقیه ای