سلام خوبین خسده نباشید :)
اصن کف میکنم وقتی میام اینجا سلامو علیک میکنم ینی به عقل نداشته ام شک میکنم خو اینجا روزه روزش پشه پر نمیزنه حالا ک دیگه نوروزشه
والا در بهترین حالت دوتا بازدید میخوره خخخخ اوضاعی داریما
اول از همه حس میکنم هرچی ک میبینم و حس میشه و ایرادی ک هست , مشکل از منه نه دیگران مثلا ادم پیش خودش میگه چرا فلان چیز رو ندارم این اول از همه نوک پیکان اتهام طرف خود ادمه که چرا نرفتی برای بدست اوردنش تلاش نکردی
اصن بهش هم فک کنی میبینی عادلانه نیست یکی دیگه بیاد تلاش کنه یه چیزو به دست بیاره بعدا تو همیطو مفتی بدستش بیاری بدون تلاش
یه گوشی ادم بخاد بعد بره بچسبه به مادر پدر بگیره برات بدون هیچ تلاشی بگیری تا کسی ک میره شش ماه کار میکنه قرون قرون پس انداز میکنه و میخره خیلی فرق داره ادم تا یه سنی میتونه توقع داشته باشه از پدر مادر ولی بعدش دیگه خود ادم خجالت زده میشه یکی مث من 24 سال به اندازه ی الاغی وحشی سن دارم بیام توقع هایی ک شاید اصلا هم معقول نباشه از کسی بکنم
حقیقتا اصن بحث گوشی و این چیزا نبود مثال بود داشتم با خودم فک میکردم ک هرچی میرم جلو میبینم این چیزایی ک بهش فک میکردم و میگفتم شاید بشه شاید این اتفاق بیافته , میبینم ک همش حالت سراب داره
یه شش ماه پیش , یکم قبل میگفتم حالا زندگی رو ولش بابام گفته زن بگیری ساپورتت میکنم فلان میکنم و بیسار من حامی ات هستم من خرجیتونو میدم و اینا , الان ک دارم میبینم , میبینم اصن ایطو نیست ینی هیچوقت دوس ندارم به این تکیه بزنم ک زندگیمو کس دیگه ای بسازه و من بیام استفاده کنم ولی داشتم تکیه میزدم و میخاستم بپذیرمش ک همینی ک میگم , هست . دوس داشتم حقیقتا هم همین باشه ینی کی بدش میاد اماده همه چیز داشته باشه بی زحمت جواب هیچکس
البته اینم بگم ک بابام امتحانشو همه جوره پس داده ها ینی قرار بود شهریه دانشگاه بده اصن ترکوند مارو صب روز امتحان بزور پول رو میداد با فیش بانکی بدون کارت ورود ب جلسه میرفتی سر امتحان تا این حد حامی بود و قوی عمل میکرد
الانم میدونم هیچ تغییری حاصل نشده و همه چیز همون روال سابق رو داره شاید خیلی هم بد تر بشه وضع
گاهی فک میکنم مث یه ادم ازاده انتحاری بزنم برم یه جایی شروع کنم حمالی کردن یه جا کم کم یه چیزی جمع میشه بالاخره میشه یه اتاقی اجاره کنی و بمونی بعدا هم یکم بیشتر کار کنی و تلاش کنی دوزار ده شاهی در بیاری گذران زندگی کنی یکم هم خوش شانس باشی شاید بتونی موفق هم بشی
اما بدی کسایی مث من اینه که یه عمر روی دست رنج پدر مادر زندگی کردن و خوردن و خوابیدن ک دیگه اراده و کششی برای فعالیت نداشتن من شاید از لحاظ عاطفی و محبت جز فقیر ترینا بوده باشم ولی از لحاظ مالی همیشه از اطرافم بهتر بودم و این شاید خودش یه ضربه باشه برای ادمی ک دیگه امیدی به تلاش برا موفقیت هاش نداشته باشه
حس خیلی بدی دارم
بازم دوس دارم نباشم حس میکنم کاش میشد همه چیو پاک کرد از اول نوشت
اصن تو خودم نمیبینم زن بگیرم برم جلو کار کنم صب از شش صبح تا هشت شب بعد بیام یه لقمه نون بخورم با زن جر و بحث کنی بعد بگیری بکپی و این داستان هر روز صبح برات تکرار بشه و سرخورده شی و احساس فلاکت و بدبختی کنی
بچه بیاری بعد بچه ات از خودت بد تر بشه همش جر بحث با بچه شعور درست حسابی هم ک ندارم دیگه خونه بشه میدون جنگ
دوس دارم برم عقب یا اینکه کلا برم کلا خوش ندارم با اینده روبرو شم و بجنگم باهاش من ادم صلح طلبی هستم حس و حال جنگ با این و اون ندارم دلم میخاد یه سری چیزا داشته باشم بشینم با همونا زندگی کنم کتاب بخونم به تولید علم کمک کنم ورزش کنم اهنگ گوش بدم حال اینو ندارم برم سوار ماشین شم برم تو خیابون یکی بپیچه رو دستم اعصابم بریزه به هم برم تو صف نونوایی برا دوتا نون بجنگم سر گوشت بجنگی سر لباس سر ماست اصن حس میکنم شان یه ادم نی بخاد خودشو درگیر ای چیزا بکنه ینی ایقد خوار و بدبختیم ک باید سر همه چی بجنگیم با زن جنگ با مردم جنگ با خدا جنگ با خودت جنگ از بس توی جو جنگ و این چیزا بودیم دیگه کسی خوبی نمیکنه به کسی ینی من ک ندیدم شاید تا 17 سالگی میدیدم ولی دیگه از یه جایی به بعد فهمیدم همه راه خودشونو میرن و کسی به کسی کاری نیست حتی بابا ننه ی ادم ک بهترین ها رو میخان برای بچه هاشون , البته این در کتاب ها بهش زیاد اشاره شده ولی من ک چیزی ندیدم
هرچی شدم خودم شدم حمایت های مالی بی تاثیر نبوده ولی چیزی از لحاظ عاطفی ندیدم چیزی ندیدم ک بهم بگه برو رشد کن برو بجنگ تو هم یه شخصیت داری توی جامعه تو هم توان رشد کردن داری تو هم میتونی قوی باش (همه ی اینارو توی کتاب خوندم ولی میدونی یه سری چیزا رو باید یه کسای خاصی به ادم بگن)تا باور پذیر شه و بتونی بهش جامه ی عمل بپوشونی
داغونم میتونم حس کنم , هرکی منو رودر رو ببینه میگه ایول عجب ادم شاداب و سرحالیه اصن یه درصد هم فک نکنم فک بکنه من یه ایجور افکاری داشته باشم ولی خو حقیقت چیز دیگری است
میدونم دل خیلیا رو شکوندم چون همیشه حس میکردم شاید اگ روراست باشی چیزی ک واقعا حست هست رو به طرفت و همدمت و پدرت و مادرت بگی خیلی بهتر باشه ک بخای هضمش کنی و حست رو کنار بزنی و تو خودت بریزی , کسی نبوده بهم یاد بده اگر تو یه جایی بدی دیدی و گذشت کردی شاید یه جا یکی هم از تو بدی ببینه و گذشت کنه همیشه بدی دیدم و بد پاسخ دادم بد بودن مث خودشون بودم خیلی تلاش کردم و خواستم ک بهتر باشم و خوب باشم و کمک کنم ولی یه جا دیگه میبری از خودت میگی بابا من این همه سختی میکشم اینهمه درد توی دلمه ولی کسی براش مهم نی کسی نمیاد بگه خرت به چند میگی بزار مث اونا شم و من دارم مث اونا میشم
قدیم وقتی مینشستم با خودم دو دوتا چارتا میکردم میدیدم هی کارنامه ی عملمون هم بد نی جز دو سه تا سیاهی ک طرف حسابم خداست نه مردم هیچی نمونده بقیه رو با تبصره و تک ماده میشه پاس شی ولی الان دیگه ایطو حس نمیکنم , حس میکنم به خیلیا بدهکارم به خیلیا بخاطر حسم به خاطر خواسته ام به خاطر دلم ضرر زدم و ناراحتشون کردم الان دیه حس میکنم خدا هم دستش بسته اس برا کمک بهم حس میکنم ناگزیر هستم ک بزارم هرچی میخاد سرم بیاد بیاد حس میکنم اگ اواری هست ک باید ریخته شه رو سرم باید بزارم بریزه باید زیرش بمونم باید دفن شم حق من همینه ک اگر ظلمی کردم تقاصش هم بدم ولی نمیخام تقاص کارمو کس دیگه بده خودم باشم بهتره
همیشه حس کردم درست ترین راه برا رسیدن به راه حل اسون ترین و سریع ترین راهی هست ک میشه رفت هیچوقت دوس نداشتم تلاش کنم زحمت بدم برم حلش کنم مشکل اصلی اینه
امیدوارم به هر کس بدی کردم من رو ببخشه و به پای نادونی و خریتی ک همیشه از اول همراهم بوده و تا اخر هم هست بگذاره
در پناه خدا باشید

سلام وقت بخیر چطورین خوبین خوشین سلامتین :))
امروز روز بدی بود نه که بقیه روزام روز خوبی باشه ها نه , امروز بد تر از روزای بد دیگم بود :)) حالا درست شد فک کنم مقصود و هدف کلام رسید
خستم احساس خواری میکنم یه جوری حس میکنم دارم به همه میچسبم ک بهتر شم و خودم راضی باشم ولی کسی بم محل نمیده یه حس خیلی خیلی بدی هست گمونم
کاش میشد اینجا نباشم مث خیلیا زندگی کنم و ادم باشم ولی دیه حس هیچی نی همیطو ک نفسی میاد و میره خوب نیس ولی خوبه ک میگذره
زندگی مام همینه شاید قراره درس عبرتی باشیم برا بقیهالبته یکی دو روز ازین روزایی ک گذشت بد نبود بهتر از بقیه اش بود
ولی خو میدونی وقتی تنها باشی مداوم وهمیشه بخای به خودت بقبولونی beghaboolooni (عجب کلمه ای شدا ) که خوب هستی و صبر کن و یه روز هم میاد ک تو هم خوش بشیو امید واهی به خودت بدی اخرش حتما به جنون و افسردگی میکشه
ولی حقیقت چیز دیگری است هرچی بکاری درو میکنی وقتی تلاشی نباشه و هیچ کاری نکنی و همش بشینی نگات به خدایی باشه ک گرچه دستش بازه ولی به عملی ک انجام میدی پاداش میده نه به تفکری ک داری یا به نیتی ک داری , وقتی ک ببینه من ایطو زمین گیر هستم و همش تو گناه و بدی سیر میکنم و کاری به خدا و خودش ندارم و هیچ عملی هم ازم نیست حق داره چیزی بهم نده گرچه من شاکی باشم و بخام ک داشته باشم ولی اگر یه چیزی به من بده و به بقیه نده این میشه ظلم به بقیه و ظالم بودن هم از خدا به دور است
زندگیم خیلی جالبه همه چیز رو حالت تکرار بدون شادی و خوبی همه اش چیزایی هست ک برای گذراندن عمره و نه برای زندگی لازم و ضروری یه ادم
همیشه حس میکردم شاید زندگی و معاشرت با یه جنس مخالف بتونه خیلی درد ها رو کم کنه ولی اینطور ک پیش میره میدونم ک تفکرم اشتباس و هر نفر شخصیتی مجزا داره منم شخصیتم جوری شکل گرفته ک حس میکنم کسی قادر نیست باهام بسازه
اخه کی از یه ادم خشک و تعصبی و افکار محدود و قدیمی و بد اخلاق خوشش میاد
خیلی به این فک میکنم که من موقع به دنیا اومدن انگاری همه عیب های اطراف رو جمع کردم و شدم یه ادم که همش رو به بدی میچرخه اصن یه جوری داغونم :))
میخاستم خودکشی کنمبهش نزدیک شدم ولی اخر خط برگشتم نمیدونم چرا اخرش همیشه نمیشه
شاید یه روز بیاد ک بشه و راحتی برای همه و من به ارمغان بیاد
زندگی دوحالت داره یا اینکه میتونی موفق بشی و خوب باشی و مفید واقع میشی ک مجوزی هست برای ادامه ی زندگیولی حالت دوم دقیقا برعکسه ک باید بری و ببندی و نباشی تا فضا برای بقیه کسایی باشه ک میتونن موفق باشن و خوب باشن و جلو برن
دنیا برا بازنده ها نیست
ان شا الله میشه و میتونم و یه روز میاد ک نباشم خیلی منتظر اون روزم احساس شادی به همه کسایی ک اطرافم هستن و یه عمر منو ندیدن و باعث شدن ب ته خط برسم
من خواستم خوب باشم خواستم پیشرفت کنم ولی هیچکس دستگیر من نشد و دیگه به پوچی و هیچی رسیدم و دیه اصن همینم برام مهم نی تفکراتم و کارام چه باشم چ نباشم فرقی ندارد ...
خوش باشید و در پناه خدای بزرگ به سلامت گذران عمر کنین 

خیلی وقتی میشه هیچی ننوشتم که گرچه خیلی مهم هم نبوده چون کسی اینا رو نمیخونه
سلام
بخاطر دل خودم مینویسم چون حس میکنم نوشتن چیزی که باعث رنجش و اذیتت میشه میتونه ارامش بخش باشه
توی تلگرام خیلی بحث کردیم راجع به حجاب زندگی و همه چی , داریم سعی میکنیم استفاده ی مثبت بکنیم از فضای مجازی البته یه عمر استفاده ی منفی کردم امشب خوب بود گرچه باعث تاسف من شد ک چرا اینجا هستم گرچه میتونستم جای بهتری باشم
دلم گرفت غرق شده و ناراحت یه جا نشستم و میخام ناراحتیمو تسکین بدم گرچه سخته
ولی ادمی همینه چه میشه کرد من ک غم رو دوست دارم ازینکه توی این حس باشم بدم نمیاد دوس دارم غرق شم برم ته ته همونجا چشمامو باز کنم به همه چی نگاه کنم به چیزایی ک از دست دادم فکر کنم ببینم اوضاع چیه چی نیست
چن سال گذشت و تغییری توی من ایجاد نشد فضای مجازی رو نتونستم درست مدیریت کنم و خیلی از فرصت ها رو ازم گرفت
اولین پستی ک اینجا نوشتم سال نود و یک بود ینی نوزده سال داشتم و الان بیست و چهار ساله شدم هنوز هم دنبال مردن هستم هنوز هم نا امید و تنها و بی کس هستم هنوز هم درد شکست عشقیم اذیتم میکنه هنوز همافکارم منو هدایت میکنن نه عقلم و منطقم , افکاری که اکثرا پوچ هستن و یه دنیای پر از دود دور سرم تشکیل دادن و باعث شدن همه چی برام سیاه باشه هنوزم خودمو محترم نمیدونم هنوزم عقب هستم از همه چی و هزاران هنوزم دیگر
تفاوتی ک خیلی میتونه وجود داشته باشه سست شدن ایمانم هست ک مثل قدیم نیستم داشتم خوب میشدم داشتم به خدا نزدیک تر میشدم ولی دور شدم عقب کشیدم دین برام بی معنی شده شاید همین هم علت پسرفت هام باشه
ولی همچنان میگذرد و خدا هست و خوبی هست گرچه من بد روزگار باشم و نبودم بهتر از بودنم باشد
میگذرانیم شبا تا صبح بیدار فکر و فکر به چیز هایی ک شده و چیز هایی ک خواهد شدخسته از همه چی در عین حالی ک خیلی ها اطراف ادم هستن ولی بازم میبینی ک تنهایی:(
همیشه ارمانم این بود ک به یه جایی برسم و بتونم به مردم کمک کنم ولی تلاشی نکردم شاید هم تلاشی بوده باشه ولی نا کافی بوده باشه
امیدوارم خدا حاجت دل من رو هم براورده کنه به طریقی و زحمت رو برای همه کم کنیم و راحتی رو برا خیلیا به ارمغان بیاریم
شاید نبود من واقعا بهتر باشه از بودنم مشخص نیست
در بودنم ک سودی نبود پس تست میکنیم نبودنم رو...
در پناه خدای بزرگ و منان شاد و سلامت باشین
14 ام ماه مبارک رمضان سال 1396 و من دو سال هست ک روزه نمیگیرم

داشتم یه فیلم میدیدم
دیدم ک خوبی چقدر بی حد و مرزه و مرز خوبی تا بینهایت ادامه داره
افسوس خوردم به اینکه چقدر میشه خوب بود و من چقدر روحم کوچیکه که تا یه خوبی میکنم تو طبل و کرنا میکوبم واسه خودم متاسفم ک اینقدر کوچک نظر و عقب افتاده و پستم
کاش منم میتونستم بی منت ببخشم بی حد و حصر ببخشم و به چیزی ک بخشیدم فک نکنم کاش میشد چیزایی ک ازارم میدنو دور بریزمو اروم باشم کاش میشد درکم بیشتر باشه و همه رو بتونم درک کنمو باهاشون خوش رفتار باشم
واقعا ک ...
سلام وقتتون زیبا ایامتون شاداب :))
عجب جمله ای گفتما اصن یه وضی من فیلفوسم کلا خخخخ
اخرین روز سال 93 هست امسالم گذشت به قول یکی از علما ک میگفت عمر میگذره خوبی و بدی هم همینطور خوشحال باشیم ک میگذره و نمیمونه چون اگر میموند تحمل دردا و مشکلاتمون برامون خیلی سخت میشد پس چون میگذره دردی نداریم اصن :)
دیروز روی خوبی بود با دوستان قدیمی رفتیم بالا کوه اذیت کردیم یکم ورزش کردیم در بعضی مواقع سیگار کشیدیم من یه پک بیشتر نزدم البته :)) یه نفرمون سیگاری بود همه را میخاست سیگاری بنماید
عکس گرفتیم خلاصه خوش گذشت جا همه دوستان خالی
امسالم گذشت , امسال بیشتر از پارسال من با اینترنت عجین شدم و همه وقتمو پا نت میگذرونم فضای مجازی شده دنیایه من جایی ک میتونم توش ازاد باشم میتونم خودم باشم میتونم کارایی ک دوست دارم انجام بدم بیرون فضای مجازی ک هستم مثلا با دوستان میریم بیرون همونطور ک قبلا گفتم من دیگرانو به خودم ترجیح میدمو همه برام مهمتر از خود منن واسه همین یه جورایی اسیر خواسته های دیگران میشم اینکارو بکن اینجا برو اینجا بیا :| همه جوره خودم نیستم واسه همین یکم سختمه کلا ادم مظلومی هستم واسه همین خیلیا سوارم میشنو ازم سواری میگیرن
من بهشون احترام میزارم بهشون محبت میکنم گاهی وقتا از حق خودم کوتاه میام تا دیگران راضی باشن ازین کارمم راضی هستم چون نیکی کردن به دوستان و اطرافیان خیلی خوبه کلا ادم اگه میتونه خوبی کنه باید بکنه چون اون دنیا ازش میخان ولی دوس دارم بقیه هم مث خودم باشن درک داشته باشن مهربون باشن زور نگن به ادم البته توقع منم زیاده چون ادما متفاوتن همه ک یه جور نیستن اغا چرا راه دور انگشتای دستم پنجتاش مث هم نیستن چه برسه پنجتا ادم به عنوان مثال
دوستیا یه جوری شده من ماشین خونه رو بر میدارم دوستامو میبرم بیرون براشون شام میخرم هرچی میگن میگم چشم بعدشم میرسونمشون خونه بعدا گله میکنن ک تو فلانی اصن ادم توش میمونه چی بگه بهشون
من سه تا دوست صمیمی بیشتر ندارم که یه دونه ازون سه تا صمیمی تریم همشون ادمای خوبی هستن من درکشون میکنم چون میدونم شرایط زندگیشون مث شرایط زندگی من سخته خوشحال میشم بتونم روزی سه ساعتم بهشون شادی بدم البته اگه تو کارم موفق باشم سعی کردم دوست خوبی براشون باشم /خدا داند/
توی خونه هم با مامان و خونواده قهرم , قهر که نه کلا سردم یه سلامی یه چه خبری و تموم میرم تو لاک خودم زندگی میکنم اینجوری راحت ترم ادم خودمم کارایی میکنم ک خودم میخام هعیمیدونم وضم خیلی خرابه اما هر جور دیگه بخام باشون تا کنم نمیتونم زجر میکشم اذیت میشم کلا سر درگمم تو همینایی هم ک گفتمو بخونین میبینین خیلی تناقض گویی داخلش هست از همه چی میگم خخخ خل و چل شدم مگ نه؟
این شعرو خیلی دوس دارم
نی محزون
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا گر آئین محبت باشد
جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی
امیدوارم شما هم دوس داشته باشین روزتون خوش در پناه الله باشید
بســـــم الله الرخمن الرحیم
سلام وقتتون خوش باشد ان شا الله
امسالم داره تموم میشه برا من یه سال تقریبا خنثی بود نه میشه گفت خوب بود نه میشه گفت بد
توی این سال هیچکاری نکردم نه مفید واقع شدم نه بد بودم:)) البته از نظر خودما
روزی ک این وبلاگو زدم خواستم متفاوت باشم مثه همه نباشم ک یا مطلباشون طنزه یا غمه یا اینچیزا خواستم خودم بنویسم البته میدونم نویسنده ی خوبی نیستم اما دلم میکشه حرفامو بنویسم اخه کسی ندارم بش بگم حرفامه :)
کلاسای قبل عیدمون تموم شد بعد عید همش امتحان داریم خدا بخیر کنه
تصمیم گرفتم بخونم اما حسی برای تصمیم نیست
یه دوست خوب داریم ک برامون نظر میزاره و بسیار لذت میبریم ازین ک وقت میزارن حرفای گران بهاشونو مینویسن
خوبه ک حداقل یه نفر وقت میزاره میخونه این چیزایی ک زیاد ارزش نداره رو میخونه
راستش اصن حس عید نیس عیدا هم مثل بقیه چیزا تکراری شدن قبل عید خونه تمیز کن لباس بگیر بشین سر عید دعا کن اخرشم هیچی نمیشه
احساس میکنم خیلی زود عید اومده اما ان شا الله سال خوبی باشه خیلی خیلی خوب پر از موفقیت پر از شادی پر از لحظه های شاد و ناب
اما حرف دوستمون درست بود تجربه مثل یه گنجه ک باید ازش استفاده کنی تا خودت نخای وقتتو بزاری و اونارو بدست بیاری
اما دونستنشون راحته عمل سخته عمل
همونجوری ک خدا میگه کسانی ک ایمان اوردند و عمل صالح انجام دادند ازین معنی میشه بفهمی ک عمل مهمه و برای فکر پاداشی نیست عمل کردن خیلی سخته میزان عمل افراد است :))
have a good time
