خلاصه کامل رمان جین ایر – شارلوت برونته (۱۸۴۷)جین ایر، دختری یتیم، ساده و کوچکاندام، از همان کودکی طعم تلخترین بیمهریها را میچشد.۱. کودکی جهنمی
مادر و پدرش را در نوزادی از دست داده و نزد خالهی بدجنسش (خانم رید) بزرگ میشود. خاله و سه فرزندش (بهخصوص جان رید) مدام او را تحقیر و کتک میزنند. یک روز که جان او را میزند، جین برای اولین بار فریاد میزند و مقاومت میکند؛ بهعنوان تنبیه او را در «اتاق قرمز» (جایی که عمویش مرده) حبس میکنند. جین از ترس غش میکند و تقریباً میمیرد. بعد از این ماجرا او را به مدرسهی شبانهروزی لُوود میفرستند.۲. مدرسهی لُوود
مدرسهای خشن و فقیرانه برای دختران یتیم. مدیر مدرسه (آقای براکلهرست) ریاکار و سنگدل است. زمستان اول، به خاطر شرایط غیربهداشتی، تب تیفوس میگیرد و بهترین دوست جین، هلن برنز (دختری مهربان و مسیحوار) از بیماری میمیرد. مرگ هلن برای همیشه در دل جین میماند: «حتی اگر همه مرا بزنند، من انتقام نمیگیرم؛ فقط دعا میکنم.» بعد از رسوایی مدرسه، شرایط بهتر میشود و جین هشت سال آنجا میماند: شش سال شاگرد، دو سال معلم.۳. تورنفیلد هال
جین نوزدهساله حالا برای کار معلم سرخانه تبلیغ میکند. خانم فیرفکس (خانهدار پیر) او را به عمارت بزرگ تورنفیلد میپذیرد. شاگردش آدل، دخترک فرانسوی شاد و بازیگوشی است که ظاهراً فرزند نامشروع ارباب خانه است.
ارباب، آقای ادوارد روچستر، مردی چهلساله، زشترو ولی جذاب، تلخزبان، پررمزوراز و عمیقاً تنها. جین و روچستر کمکم عاشق هم میشوند؛ نه با حرفهای عاشقانهی کلیشهای، بلکه با بحثهای شبانه کنار شومینه، شوخیهای گزنده و صداقت مطلق.۴. عشق و فاجعه
روچستر از جین خواستگاری میکند. جین که فکر میکند هیچکس هرگز او را نخواهد خواست، با شوق قبول میکند. روز عروسی، در کلیسا مردی فریاد میزند که روچستر قبلاً ازدواج کرده است.
همسر روچستر، بِرتا میسون، زنی دیوانه و خطرناک است که پانزده سال در اتاق زیرشیروانی قفل شده. روچستر عاشق بِرتا نبوده؛ ازدواجی از روی پول و فریب بوده، اما قانون انگلیسی اجازهی طلاق نمیدهد. او جین را واقعاً عاشق است و میخواست با او زندگی جدیدی بسازد، حتی اگر غیرقانونی باشد.جین، با اینکه دیوانهوار عاشق است، میگوید: «نمیتوانم معشوقه باشم؛ من هم روح دارم.» نیمهشب با یک کیف کوچک و چند سکه از تورنفیلد فرار میکند.۵. مرداب و نجات
جین سه روز در جادههای بارانی و سرد سرگردان است، گرسنه و خیس، تا جایی که دیگر نمیتواند راه برود. در آستانهی مرگ، درِ خانهای را میزند. دو خواهر و برادرشان (دیانا، ماری و سنت جان ریورز) او را نجات میدهند. سنت جان کشیشی سرد، وظیفهشناس و فوقالعاده جذاب است. جین با نام مستعار در روستا معلم مدرسه میشود.۶. ارث و انتخاب
یک روز خبر میرسد که عموی جین در مادیرا مرده و تمام ثروتش (بیست هزار پوند، مبلغ عظیمی) را به او رسانده. جین که حالا ثروتمند است، ثروت را با خانوادهی ریورز تقسیم میکند و آنها را «خانوادهی واقعی» خودش میداند.
سنت جان از جین میخواهد با او بهعنوان همسر به هند برود (نه از عشق، بلکه برای کار تبلیغی). جین تقریباً قبول میکند، اما در یک لحظهی ماورایی صدای روچستر را میشنود که از دور فریاد میزند: «جین! جین!»۷. بازگشت و پایان روشن
جین به تورنفیلد برمیگردد. عمارت سوخته است؛ بِرتا در آتشسوزی خودش را از پشتبام پرت کرده و مرده، روچستر برای نجات او نابینا و یک دستش را از دست داده. حالا او معلول و شکسته است و جین ثروتمند و آزاد.
جین با لبخند میگوید: «من حالا ارباب تو هستم، نه تو ارباب من.»
آنها ازدواج میکنند، دو سال بعد بینایی یک چشم روچستر برمیگردد، اولین پسرشان به دنیا میآید و ده سال زندگی آرام، عمیق و شاد را با هم میگذرانند.آخرین جملهی کتاب (از زبان جین):
«خوانندهی عزیز، من با او ازدواج کردم.»جین ایر داستانی است از دختری که هرگز خوب بودنش را فراموش نکرد، حتی وقتی دنیا او را له کرد؛ و در نهایت نه فقط عشق را، بلکه خودش را هم نجات داد.
شاهکاری که هم تراژیک است، هم یکی از امیدوارکنندهترین پایانهای تاریخ ادبیات.