انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

تراوشات ذهن مریض من :)
انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

تراوشات ذهن مریض من :)

مناجات دکتر علی شریعتی با خدا

ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم
و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید
و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه کاران ما گشتاخی
و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان
و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فریاد
و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی(ع)
و به فرقه های ما وحدت
و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خودآگاهی
و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت ببخش

وصیت نامه مرحوم حسین پناهی

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند!

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد!

در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم.

تکراریــــــ ...


میدونی مثه چی میمونی؟


"آنچه گذشت یک سریال"


تکراری شدی برام نمیخوام ببینمت!

اونی ...


اونیکه


شما سنگشو به سینه میزنے


ما سالهاست تو حمومـ به پاهامون میزنیم ...


آرهـــــــــــ ...


گفتم که در جریان باشے!؟!

سخنان تاثیر گذار بزرگان درباره اعتماد

همیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک بار کاری را با موفقیت انجام داده باشید، باز هم می توانید.((آنتونی رابینز))
.

.

.

معمولاً به گدایان و بینوایان که ریزه خواران دیگرانند، چند شاهی می دهیم و گمان می کنیم به آنها کمک کرده ایم، نمی دانیم که با این کار، آنها را بدبخت تر و رشته گدایی را به گردنشان محکم تر می سازیم. چه خوب [ بود ] اگر حس اعتماد و استقلال را که در آنها به خواب رفته بیدار می کردیم و راه زندگی را پیش رویشان می گذاشتیم.((لردآویبوری))

.

.

.


از ارسطو پرسیدند بهترین سخن کدام است؟ در پاسخ گفت : آنچه موافق عقل باشد، گفتند پس از آن چیست؟ گفت : سخنی که شنونده بپذیرد، گفتند بعد از آن چه؟ گفت : سخنی که از سرانجام آن اطمینان داشته باشیم که ضرری متوجه ما نخواهد ساخت، گفتند بعد از آن چیست؟ گفت : اگر سخن یکی از این سه شرط را نداشته باشد از صدای چهارپایان پست تر است.((از قابوسنامه))


.

.

.


جایی که اعتماد نیست، سخن بیهوده است.((فرانتس کافکا))


.

.

.


به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن.((ویلیام شکسپیر))
.

.

.
عشق همیشگی است، این ما هستیم که ناپایداریم. عشق متعهد است و مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است، اما مردم نیستند.((لئوبوسکالیا))
.

.

.
اعتماد به تدریج می آید و یکجا می رود.((موار دفاست))
.

.

.
به هیچ دسته کلیدی اعتماد نکنید بلکه کلید سازی را فرا بگیرید.((آنتونی رابینز))
.

.

.
بزرگترین توانایی، قابل اعتماد بودن است.((کورت برگ وال))
.

.

.
کارکنان لغزش های اتفاقی را به شرطی که بر اساس توانایی رهبر باشد و او را در حال رشد و بالندگی ببینند، می بخشند. اما به کسانی که در منش خود مرتکب لغزش می شود اعتماد نمی کنند.((جان ماکسول))
.

.

.
کارکنان لغزش های صادقانه را تحمل می کنند، اما اگر به اعتمادشان آسیب برسانید، دیگر به سختی می توانید اعتماد آنها را به دست آورید. می توان سر رئیس را شیره مالید، اما نمی توان سر همکاران و زیردستان را شیره مالید.((مدیر عامل پپسی کولا))
.

.

.
اگر خود به خویشتن اعتماد ندارید، دیگران هم به شما اعتماد نخواهند کرد.((جان ماکسول))
.

.

.
هر بار که در برابر ترس می ایستید، قدرت، شهامت و اعتماد به نفس پیدا می کنید. باید کاری را انجام دهید که فکر می کنید نمی توان انجام داد.((النور روزولت))
.

.

.
زندگی برای هیچ کس آسان نیست. اما که چه؟ باید پشتکار و از همه مهمتر اعتماد به نفس داشته باشیم. باید باور کنیم که هر یک برای انجام کاری استعداد داریم و آن کار باید انجام شود.((ماری کوری))
.

.

.
زیانبارترین احساس پس از شکست، از دست دادن اعتماد به نفس و مشکوک شدن به توانایی و صلاحیت خویش است.((جان ماکسول))
.

.

.
قابل اعتماد بودن فراتر از توانمندی تنها است.((جان ماکسول))
.

.

.
اگر کسی پیوسته دستور کارش این باشد که منافع خودش را مقدم بر منافع تیم بداند، غیر قابل اعتماد بودن خود را ثابت می کند.((جان ماکسول))
.

.

.
قابل اعتماد بودن چیزی فراتر از پذیرش مسئولیت است. پذیرش مسئولیت باید با قضاوت درست همراه باشد.((جان ماکسول))
.

.

.
هرگز فواید بلندمدت قابل اعتماد بودن را دست کم نگیرید.((جان ماکسول))
.

.

.
به آدم اعتماد کنند، بهتر از آن است که به آدم محبت کنند.((جرج مک دونالد))
.

.

.
به خویشتن اعتماد کن، آنگاه راه زندگی را خواهی یافت.((گوته))
.

.

.
تمام چیزی که در این زندگی لازم دارید بی خبری و اعتماد به نفس است و موفقیت حتمی است.((مارک تواین))
.

.

.
بزرگترین موفقیت عبارت است از اعتماد یا سازش کامل بین اشخاص صمیمی.((رالف والدو امرسون))
.

.

.
هیچ کس به تصویر نقاش اعتماد نمی کند، اما مردم عکس را باور می کنند.((انس آدام))
.

.

.
پنج چیز است که پنج چیز از آن نزاید: دلی که خانه ی غرور است کانون محبت نشود. یاران دوران فرومایگی، نکوخویی ندانند و تنگ نظران ره به بزرگی نبرند. حسودان بر جمال و کمال جز به چشم کین ننگرند و دروغگویان از کسی وفا و اعتماد نبینند.((گوته))
.

.

.
با رشد یقین و اطمینان، شادمانی رشد می یابد و با رشد شک و تردید، تنش، بی قراری و بدبختی. شک و تردید در نهایت به رنج و عذاب و نگرانی می انجامد.((اشو))
.

.

.
بالاترین پیمانی که می توانیم با دوست خود ببندیم این است: "بیا تا ابد اعتماد بین ما حاکم باشد."((رالف والدو امرسون))
.

.

.
دی رفت و باز نیامد، فردا را اعتماد نشاید، حال را غنیمت دان که دیر نپاید.((خواجه عبداله انصاری))
.

.

.
آیا شما موفق خواهید بود؟ بله حتما، بله حتما! با اطمینان نود و هشت درصد و هشت و سه چهارم درصد.((دکتر سوئز))
.

.

.
آنچه فرد تحصیلکرده را از فرد خودآموخته مشخص می سازد، وسعت دانش نیست، بلکه مراتب گوناگون نیروی حیات و اعتماد به نفس است.((میلان کوندرا))
.

.

.
عشق، عشق می آفریند. عشق، زندگی می بخشد. زندگی، رنج به همراه دارد. رنج، دلشوره می آفریند. دلشوره، جرات می بخشد. جرات، اعتماد می آورد. اعتماد، امید می آفریند. امید، زندگی می بخشد. زندگی، عشق به همراه دارد و عشق، عشق می آفریند.((مارکوس بیکل))
.

.

.
نشاط و خوشدلی، اعتماد به نفس شما را تقویت و زندگی را دلپذیرتر می سازد و باعث می شود که اطرافیان شما شادی بیشتری را احساس کنند. خوشدلی به معنی خوش خیالی و فرار از مشکلات نیست، بلکه نشانه ی هوش و ذکاوت شما است.((آنتونی رابینز))
.

.

.


به آدمها اعتماد کن تا با تو صادق باشند.((رالف والدو امرسون))



چند سخن از دکتر شریعتی:

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی می‌گریند که آزاده زندگی کرد...!!!

 

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند...!!!

 

 

 

 خداوندا از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم حال که بزرگ شده ام و کسی را دوست می دارم می گویند:فراموشش کن...!!!

 

 

در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است ولی در نماز پایان است  شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است...!!!

 

 

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند...!!!

 


کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم  که از همه تهوع آور بود اینکه در آن سن و سال، زن داشت...! چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم...!!!

از آدمها بُت نسازید، این خیانت است!

غلام رضا رحیمی - افشین رحیمی

از آدمها بُت نسازید، این خیانت است!
هم به خودتان، هم به خودشان،
خدایی می‌شوند که، خدایی کردن نمی‌دانند...!
و شما در آخر می‌شوید، سر تا پا کافرِ خــــــدایِ خود ساخته...!

نیچه فقید- کتاب غروب بُتان

ساقیا برخیز و درده جام را

غلام رضا رحیمی- افشین رحیمی

 ساقیا برخیز و درده جام را

          خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر

        برکشم این دلق ازرق فام را

گر چه بدنامیست نزد عاقلان

          ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

باده درده چند از این باد غرور

         خاک بر سر نفس نافرجام را

دود آه سینه نالان من

      سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود

      کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است

      کز دلم یک باره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن

      هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب

                 عاقبت روزی بیابی کام را