ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سلام و وقــــــت خوش
فی الحاله رفتم چت کسی هم نیست
دیشب که باشگاه بودم هیچ صبحم اومدم چت و ازین کارا که یکی از بچه های چت گفت حالش خوب نیست احوالشو جویا شدم گفت دکتر گفته احتمال این که یه تومور تو مغزش باشه هست اما هنوزم احتماله و این موضوع ناراحتش کرده بود منم سعی کردم همدردی کنم اما زیاد موفق نبودم
بعدشم همینطور نت بودم و اینا تا شد ساعت 5 بعد از ظهر و علی اومد بعدش طرفای 8 واینا حمید اومد و بعدشم طرفای 11 بود که هادی اومد و فوتبال زدیم با کامپیوتر و اونم رفت و الانم اومدم نت
کمتر از 20 روز دیگه تا شروع امتحانا مونده و من هنوزم چشم در راهم شبا هنگام
اینم نشد دوران دانشجویی که همه واسش له له میزنن و شیفتش هستن
منم دانشجوم مثلا خخخخخ خنده داره
کاش یه ذره علم بود یه ذره فعالیت بود همش تپیدم پشت کامپیوتر و انگار نه انگار که درسی هست اینده ای هست که دارم به گند میکشمش و نمیفهمم
شده مثه جریان قورباغه ی ارام پز اول تو اب یخ هستم بعدش که یواش یواش شعله زیاد میشه نمیفهمم شعله میرسه بالا تازه میفهمم و میام حرکت کنم که میبینم فلج شدم و دیگه راهی نیست و باید موند همینجا در منجلابی که خودم درست کردم
اعصابم خرده ازین مردم و دنیا و حرکات روز مره و همه چیزایی که پیرامونمون میگذره
همه به حداقل راضی ایم همه فقط همین که زنده ایم واسمون کافیه
هممون به چیزای ساده دلمون خوشه و میگذرونیم جای اینکه زندگی کنیم
و هممون زندگی واسمون شده تکرار مکررات
به امید ایامی بهتر که باید خودمون مردم ایران بسازیم نه منتظر باشیم دیگران بسازن و ما استفاده کنیم که این دور از انصافه
دست در دست هم دهیم به مهــــــــر میهن خویش را کنیم آباد
شب خوش