ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بسم الله الرحمــــــــن الرحیـــــــــم
سلام و وقت خوش
دیشب ساعت 9 و اینا با بچه ها رفتیم پینگ پنگ و بدمینتون و بعدشم یه دور زدیم و اومدم خونه ...
صبح ساعت 13 بیدار شدم که تقریبا میشه ظهر
ناهار خوردم و نماز و نت بعدشم گناه و خواب تا ساعت 8 شب بیدار شدم رفتم حموم و اومدم نت
الان خسته ام و حوصله ی درس و ازین آت اشغالایی که به خورد مردم میدنو ندارم
یه چیز جذاب نذاشتن تو این کتابا که وقتی جوون میخونه حال کنه نه اینکه سرش از درد سوت بکشه و دیگه حال هیچ کاریو نداشته باشه
من تنها چیزی که واقعا عاشقشم رشته ی ورزشیمه و دلم میخواد تموم عمرم فقط ورزش کنم نه هیچ کار دیگه که فرصت اینجور چیزی تو ایران نیست و مدرک مهمه و بس
یه فکرایی تو سرم دارم که دوس دارم بتونم انجام بدم
میخوام زندگیمو جدا کنم از بقیه یه مغازه بزنم و یه خونه نقلی کرایه کنم و زن بگیرم (موقت)
درسمو هم کنارش میخونم اگه بشه که خوبه اینطور که الان دارم زندگی میکنم هیچ سودی نداره و شکوفایی شخصیت انسانی صورت نمیگیره فقط حیوانی زندگی میکنم
نمیدونم دوس دارم یه جور زندگی کنم که بتونم ازین حالتی که هستم در بیام خیلی حال نمیکنم با خودم
روحیه ام داغونه با هیچکی نمیجوشم از همه بدم میاد با هیچکس خوش اخلاق نیستم فقط دلم میخواد ضد حال بزنم دلم نمیخواد کسی شاد باشه کارای دیگران واسم مهم تره تا کارای خودم چمیدونم چه گهی شدم اه اعصابم داغونه
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی ان درود عاقبت کار که کشت
(حافـــــــظ)