ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
خرد هر کجا گنجی آرد پدید
ز نام خدا سازد آنرا کلید
خدای خرد بخش بخرد نواز
همان ناخردمند را چاره ساز
سلام و وقت خوش
الان شب سه شنبه اس خوبین؟ ممنونم شکر خدا
دیشب ساعت 3 خوابیدم تا ساعت 16که میشه بعد از ظهربعدشم بیدار شدم یه خواب دیده بودم که جالب بود
وقتی بیدار شدم حس کردم خواب اون دنیا رو دیدم ولی دقیق یادم نبود
یه صحنه هاییشو یادمه فک کنم مردم رفتم اون دنیا دیدم یه منطقه اس که هواش رنگ نارنجی بود و خیلی هم گرم بود اطاق های کوچیک کوچیک بود که مردم و جمعیت توشون زندگی میکردن همه دنبال غذا میگردن بعدش غذای مردم بستگی به این داشت که هرکس باید جسد یه نفر دیگه رو پیدا میکرد (حالا یا میکشت یا پیدا میشد مثلا یه نفر مرده بود) بعد جسدو میبرد دم در قصر سلطنتی که اونجا بود میزاشتن رو هم دیگه توی یه گودال
خیلی هم قصره پله داشت خلاصه من رفتم پله هارو بالا دیدم یه نفر دست منو گرفت برد توی یه اطاق که داخلش یه خانوم بود و فک کنم حکم رییس اونجارو داشت تو اون اطاق که نشستم یهو هوا و فضای جایی که توش بودم عوض شد و رفتم توی یه جای سرسبز که ارتفاعش از سطح منطقه ای که توش بودیم بلند تر بود یه خونه بود که داخلش همه چیز بود
بعدشم با صدای تلق تولوق همسایه بیدار شدم و نفهمیدم بقیه اش چی شد بعدشم خوابیدم به امید اینکه بقیشو ببینم اما ندیدم
بعدشم با بچه ها رفتیم بیرون پینگ پنگ و بدمین تون که 4 تا هم بودن با من 5 نفر شدیم بازی کردیم و ساعت 12 شب هم اومدم خونه میوه خوردم و بعدشم رفتم چت و ازین بحثا برنامه 90 هم دیدم و میخوام بخوابم صبحم برم دادگاه واسه پام و بعدشم بیام خونه ببینم خدا چی میخواد
فعلا خدا نگه دارتون
مستان خرابات ز خود بی خبرند
جمعند و ز بوی گل پراکنده ترند
ای زاهد خودپرست باما منشین
مستان دگرند و خودپرستان دگرند