ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
ای دوای درون خستهدلان
مرهم سینهٔ شکسته دلان
مرهمی لطف کن، که خستهدلم
مرحمت کن که شکستهدلم
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن / دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن / پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن / تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن
اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر / دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن
هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن / هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن
آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل / زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن
از برای سود، در دریای بی پایان علم / عقل را مانند غواصان، شناور داشتن
گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن / چشم دل را با چراغ جان منور داشتن
در گلستان هنر چون نخل بودن بارور / عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن
از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب / علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن
همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن / چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن