انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

تراوشات ذهن مریض من :)
انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

تراوشات ذهن مریض من :)

پنج شنبه 7 دی ماه 1391

بســـــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم


سلام و وقت بخیر بازم گناه نمیدونم راجع به دختره که تازه زنگ زد گفتم یا نه

جریان ازین قراره که پریروز فک کنم یه نفر صبح که بیدار شدم اس داذ که سلام مهران صبح بخیر

نوشتم شما نوشت من فلانی ام شماره دادی تو نیل دوست شدیم منم گفتم یادم نیست و بیشتر توضیح داد یادم اومد کیه بعدش اسم و مشخصاتشو پرسیدم و گفت که 25 سالشه ازدواج کرده اما طلاق گرفته و ازین بحثا

گفت بچه نداره تنها زندگی میکنه و تهران هم بود محل زندگیش

خلاصه همین جور اس دادیم و اس دادیم که دیدم یه جورایی بد جور اهل حاله و منم که ندید پدید اومدم امتحان کنم دیدم نه بابا اون وضعش از من بدتره و همه چیزو اس میکنه و خلاصه سر بسته بگم مارو داغون کرد و منم بعدش رفتم حموم و اومدم نت از ساعت 6 تا الان که 2 نیمه شبه یه سر نت هستم البته از 3 اومدم نت تا الان یه شام و حموم وسطش رفتم همین بقیش نت بودم

خلاصه امروزم درس نچ و ثانیه شمار امتحانات داره میاد و من هنوز خونه اولم نیستم و دارم میترسم کم کم که درسارو چیکار کنم الانم بیدارم تا صبح بعدشم تا ظهر فردا خوابم لابد و دیگه همین

از اینکه خوبی و بدی با همه که شکی نیست اما نمیدونم باید گناه و ثواب باهم باشه یا نه اصلا میشه فقط ثواب خالص باشه که به نظر خودم نمیشه اخه اگه فقط خوبی باشه و گناه نباشه ادم میشه معصوم و معصومان فقط امامان و پیامبران هستن نه ادمای معمولی نمیدونم

لطفا مسئولین رسیدگی کن اصن یه وضعی

خلاصه اینه وضعو اوضای ما

نمیدونم با این دختره که منحرف تر از منه منحرفه چیکار کنم

بهش پیشنهاد ازدواج دادم قبول کرد البته ازدواج موقتاااا

فعلا شب خوش تا مکاتبه ی بعدی منه گناه کار با شما پاکان زمین




از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران / رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی / تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند / هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم / محرم ما نبود دیده کوته نظران

دل چون آینه اهل صفا می شکنند / که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت / یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود / لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا / ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن / کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری / شورها در دلم انگیخته چون نوسفران


شـــــهریار

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد