| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
زمانیست که:
بیگناه پای دار میرود و میخندد
نمیداند که بالای دار خواهد رفت!
چاقو دسته ی خود را میبرد!
محبت خارهارا گل نمیکند
همانگونه که دوری دوستی نمیاورد!
و پول خوشبختی می اورد!
"دوره ی ضرب المثل ها به پایان رسیده"
لازم نیست بین دونفر حرفی گفته بشه ...
همین که دستتو اروم بگیره
و یه فشار کوچیک بده...
همین تموم گفتنی هاست...

هرچند نمیدانم خوابهایت را با چه کسی شریک میشوی...
اما...
هنوز شریک بی خوابی های منی....

در اغوش خودم هستم...
خودم را در اغوش گرفته ام...
نه چندان با لطافت ونه چندان با محبت...

نه دروغهای قشنگ...
نه ادعاهای بزرگ...
نه بزرگ های پرادعا...
دلم یک فنجان چای داغ میخواهد و
یک "دوست" که بشود با او حرف زد و
"پشیمان"نشد...

بهانه میخواهی؟!
بگذار من بهانه را دستت بدهم...
برو به هرکس پرسید چرا؟!
بگو لجوج بود؛همیشه سرسختانه عاشق بود...
بگو فریاد میکرد؛همه جا فریاد میکرد که مرا میخواهد...
بگو دروغ میگفت؛میگفت هرگز ناراحتم نکردی...
بگو بی احساس بود؛به همه فریاد ها،توهین ها و اخم هایم
لبخند میزد...
بگو او نخواست؛نخواست کسی جز من در قلبش خانه کند....


