انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

تراوشات ذهن مریض من :)
انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

تراوشات ذهن مریض من :)

1401/06/23

معرفی فیلم :  Etraordinary Attorney Woo



وکیل عجیب وو یونگ وو (کره‌ای이상한 변호사 우영우; لاتین‌نویسی اصلاح‌شدهIsanghan byeonhosa uyeongu) یا وکیل ووی خارق‌العاده (انگلیسی: Extraordinary Attorney Woo) یک مجموعهٔ تلویزیونی کره جنوبی با بازی پارک اون-بین، کانگ کی-یونگ و کانگ ته-اوه است. این مجموعه از ۲۹ ژوئن ۲۰۲۲ روزهای چهارشنبه‌ و پنجشنبه ساعت ۲۱:۰۰ (کی‌اس‌تی) از ئی‌ان‌ای پخش شد.[۴] همچنین برای استریم در نتفلیکس در مناطق منتخب در دسترس است.[۴]


بازیگران

اصلی

مکمل

پدر وو یونگ وو.
مدیرعامل هانبادا.
  • ها یون-کیونگ در نقش چوی سو-یون[۸]
همکلاسی وو یونگ وو در دانشکده حقوق و همکارش در هانبادا.
  • جو جونگ-هیوک در نقش کوان مین-سو[۹]
همکار وو یونگ وو در هانبادا.
مدیرعامل دفتر حقوقی ته‌سان.
  • جو هیون-یونگ در نقش دونگ گو-را-می[۶]
دوست صمیمی وو یونگ وو.
  • ایم سونگ-جه در نقش کیم مین-شیک[۶]
صاحب بار جاییکه دونگ گو-را-می کار می‌کند.

سایر بازیگران

یک مشتری در هانبادا.
  • چوی ده-هون در نقش جانگ سونگ-جون[۱۳]
یک وکیل در هانبادا.
مادر کیم جونگ-هون.
  • سونگ کی-یون در نقش کیم جین-پیونگ[۱۴]
پدر کیم جونگ-هون.
  • لی بونگ-جوک در نقش کیم سانگ-هون[۱۵]
برادر کیم جونگ-هون.
  • جونگ سوک-یونگ در نقش دونگ دونگ-سام[۱۶]
پدر دونگ گو-را-می.
  • کو این-بوم در نقش دونگ دونگ-ایل[۱۶]
بزرگترین برادر دونگ دونگ-سام.
  • لی سانگ-هی در نقش دونگ دونگ-یی[۱۷]
دومین برادر بزرگ دونگ دونگ-سام.
  • لی سو-هوان در نقش جین-هیوک[۱۶]
همسایه دونگ دونگ-سام.
  • یون بیونگ-هی در نقش به سونگ-چول[۱۸]
لیدر تیم تحقیق و توسعه در کمپانی ایهوا ای‌تی‌ام.
  • لی سونگ-ووک در نقش هوانگ دو-یونگ[۱۹]
مدیر فروش ایهوا ای‌تی‌ام.
  • شین هیون-جونگ در نقش اوه جین-جونگ.[۲۰]
رئیس گوم‌گانگ ای‌تی‌ام.
  • کیم دو-هیون در نقش کیم وو-سونگ[۲۱]
  • کیم هی-را در نقش گه هیانگ-شیم[۲۲]
  • لی کی-یونگ در نقش ریو میونگ-ها[۲۳]
  • سو یونگ-سام در نقش کوان بیونگ-گیل[۲۳]
  • نام جین-بوک در نقش کیم جونگ-بونگ[۲۴]

1401/05/14

معرفی فیلم :

Crash Landing On You




سقوط بر روی تو[۴] (کره‌ای사랑의 불시착; هانجا사랑의 不時着) یک مجموعهٔ تلویزیونی ساخت کرهٔ جنوبی در سال ۲۰۱۹-۲۰۲۰ است. این مجموعهٔ نوشتهٔ پارک جی-یون به کارگردانی لی جونگ-هیو است که هیون بین، سون یه-جین، کیم جونگ-هیون و سو جی-هه در آن نقش‌آفرینی می‌کنند. این سریال از ۱۴ دسامبر ۲۰۱۹ تا ۱۶ فوریهٔ ۲۰۲۰ در کرهٔ جنوبی از شبکهٔ تی‌وی‌اِن و در سرتاسر جهان از طریق نتفلیکس پخش شد.

خلاصهٔ داستان

یون سه ری (سون یه-جین) یک تاجر موفق در کرهٔ جنوبی است. او یک روز برای پاراگلایدر به کوه‌های مرزی میرود؛ ناگهان طوفانی عظیم رخ داده و یون سه ری به آنطرف مرزهای کرهٔ جنوبی، یعنی در خاک کرهٔ شمالی سقوط میکند. ری جونگ هیوک (هیون بین) یک افسر گشت زنی در مرزهای کره شمالی است که بطور اتفاقی در یکی از روزهای گشت زنی‌اش با یون سه ری روبه رو می‌شود و....[۶]


من دیدم خیلی دوس داشتم ، ببینین کیف بنمایید البته اگر دوس دارین :))


1401/03/07

متن آهنگ بیم از یاس

[هم‌خوان – کورس]
پرسه در جریان امواج صوت
چشمِ تصویر دریای سرخ
من افزودم از طول، به پهنای عمر
یه سایه تو اعماق نور

[قسمت ۱ – ورس 1]
این گوسفند چاق
میراث قوچه
که بی دردسر تنها می‌سازه گوشت
یه دیدگاه پوچ که میزبان هوشه
یه از خونه بیزارِ بیگانه جوش
همه لب‌ها تنور
کسی همراه نبود
نه چندان صبور
از این تنگنا کبود
همه متن ها رَوون
شست‌ها زَبون
اما معنا معلومه
از مبنا محرومه
تو هر واژه خوف
از ماشه گفت
بذر اون سیم خارداری
که ریشه کرد از ما شکفت
پس درهای قفل
دل همسایه مُرد
ته سرمایه سوخت
این یعنی بی مقدمه، بیم مقدمه
تو این محوطه، کی مُردده؟
یه نردبون صاف، به قعر گورستان
یا حبس موندگار
یه نسل خونه زاد و بیم شکم
یه پُل رو بُهت و وحشت جمعیت
یه نردبون شعله‌ور تو مرکز قرنیه‌ت
به لطف مُهر افسر امنیت
فقط سقوط آزاده با حداکثر ظرفیت
از خودم بیشتر از همه ترسیدم
اون طفل معصومی
که شده حضرت معصیت
این سروده‌های ناب
لحظه‌های سکوت رو
به مغز تبریک بگو
به قلبم تسلیت
من در پی کنج پنهان
واسه حدس این سرنوشت موج‌پیما
نه دیگه مرغ شیدام
نه تو عمق میدان
تنها نور باقی از هر نقطه پیداست
یه رخ بنما به ما تا برهنه‌تر
ببینی چهارستونت
رفت به رهن ترس
که خورده به ایست
این قوم گُم توبه‌نویس
یه طعمه ی ریز
به قول کهنه رییس
از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست، دشمن است
شکایت کجا بریم؟
سعدی تو کیستی؟
که در این حلقه‌ی کمند
چندان فتادند که ما صید لاغریم
(به به)
همین بوده ما هم عین مابقی
روانه‌ایم به کام مرگ
رو این ریل نامرئی
ما، نتیجه سلیقه و میل داوریم
نه مصرع اولیم، نه بیت آخریم
[هم‌خوان – کورس]
پرسه در جریان امواج صوت
چشمِ تصویر دریای سرخ
من افزودم از طول، به پهنای عمر
یه سایه تو اعماق نور

[قسمت ۲ – ورس 2]
خنده‌های کودکانه، مقر دوستی
صدای نَکره اون تَه
گفت نخند، بگو سیب
دستور ها تیز، درس‌خونا میخ
به تخته، سیب رو گفتی
دندونا ریخت
گفت درکش نکن
همین رو فرو کن توت
شروع کن کور
از همین افق، غروب کن زود
ولی من تو این فضای تحت نظارت
تجدید‌ شدم تا واسه خودم وقت بذارم
اونی که منتظره تکلیفش رو بگن
از همین حالا ورق‌های تقویمش رو بِکَن
محافظ خویشتن، تو حادثه نیستن
هر چی گل مچاله‌تر، رایحه بیشتر
ولی اون حرف رو
از اون جاکشه می‌شنید
که دیدش جز انعکاس تابش دیش نیست
شاه‌بیت‌هاشون غلام دربار
با ملکه‌ی ذهنی که به سادگی
یه فاحشه بیش نیست
اون که به ابلهیت، جرأت میگه
بهش هویت میده
حرفش حجت میشه
نکتش اینه
بی‌رحم جلوه دادن این آدم‌ها
داره برعکس بهشون
حس قدرت میده
(صحیح)
حریم اعتراض، پاره شد علنا
چون یه عده از واقعیت، واقشو بلدن
اونی که جیغتو می‌کشه، تَه‌تو ببینه
دیگه لزومی نداره
جلو لبت رو بگیره؟

می‌ترسم و می‌نویسم عذابش نَمونه
چرا داد بزنم وقتی شعر حالش معلومه؟
اون که سلاحش قلم و سازش زبونه
می‌دونه حتی یه فاتح
با یه “ه” کارش تمومه
تو ذات جماعت بی‌کیفیت اینه که
رو حیثیت آدما برچسب بکوبه
با همون زبون از حقوق بشر بخونه
مثل اینه که باتلاق رو
با لجن بشوره
یه توجیه گذرا واسه تو جیب و گذران
هرجا نگاه کنی یه هوچی خوش ادا
شده مرید خودزن‌ها
این محیط مبتلا
حتی اعتراض می‌کنه واسه تولید محتوا
نصف مخاطب‌ها، مخ‌ها تباه
رخ‌ها نما، صبح‌ها شب‌ها
جفت پا هوا
همگی محو یه منظره‌ی مضحکن
که هر کی بیشتر از این درخت موز بکنه
بُت شکنه؟
[هم‌خوان – کورس]
پرسه در جریان امواج صوت
چشمِ تصویر دریای سرخ
من افزودم از طول، به پهنای عمر
یه سایه تو اعماق نور


[قسمت ۳ – ورس 3]
صاحب کُل، من عابر کور
از جاده به دور، لایق نور
چاره بجو، ساده بگو
از سال نکو
ختم این قائله کو؟
مقابل کوه وایستا
همه نگفته‌هاتو معامله کن
تا سبک‌بال دوباره بشی وارد گود
تو باش و کوه و باشکوه
بشنو بی کم و کسر
اونه که می‌تونه
حس پشت سینه‌مو وصف کنه
کله‌ای که می‌زنه کج
این نفسی که هنوز داره می‌دمه گرم
بدنبال گوش
میون این همه کر
صدات می‌زنه تو این جو بی‌برکت
چرخ بی حرکتی
که قعر دره سرید
علم خارج از کنترل و یه فهم اریب
نظم نوین، زوار رو داده دست کووید

تسمه برید، دنیا از یه عطسه گریخت
کمر شهر جلوی چشام شکست
من دیگه نمی‌خوام خودمو نجات بدم
چون کورترین این رشته‌ی هزار گِره‌ام
خوشم میاد جا زخم‌هامو فشار بدم
خُمار چشم
سنگین رو هم افتاد پلک
دنیام بین تُنگ آبِ حباب شکل
پای وجدان، سایه افتاد (۱)
لای مشتام، جای خودکار (۲)
خمار چشم، می‌پیچه به هم اوضاعم چرت
اتاق چرک، انگار دفنه زیر طوفان شن
مواظب، گرفتم به سر کُلام سِفت
وابستگی، وارستگی، کدام یک؟

[قسمت ۴ – ورس 4]
وقتی خیابون‌ها جا مردم
شده پُر پلیس
مهاجرت میشه تنها میانبر گریز
بهتر اینه که جای لباس پلوخوری
جلو آینه جلیقه ضدگلوله پرو کنی
همه پوست‌ها
زبر و کلفت‌تر از کروکودیل
علنی‌تر از اینه که بخواهیم قلو کنیم
اتاق فکر حقیقته ته هلفدونی
فک رو پلمپ کنی یا فکّ پلمپ کنی؟
هر چی گفتیم
آقا! اینجا غربال می‌خواد
می‌بُرید، کار خودشو انجام می‌داد
هر نفر بعد نقض نفر قَبله
چه فرقی داره یک با صد کاندیدا؟ ها؟
کچلِ حسن، حسنِ کچل
آخرسر، خلق الله وسط هچله
امنیت رو می‌گیره
میشه مظهر وحشت
خطری‌ترین تصمیم‌ها
تو خلوت بشره
نتیجه از جمیع داده‌ها
ایران قشنگه ولی از نگاه شازده‌ها
فضل پدر چه لطفی داره واسه ما؟
که بابا فاضل بود و فرزند شده فاضلاب
دریغا، که گرسنه‌ترینی توی غنی‌ترین خاک
که دنیا مدرن و ما تو عمیق‌ترین خواب
که تصویرها زشته توی ظریف‌ترین قاب
که تصمیم‌های اشتباه
تو ضعیف‌ترین راه ممکن
در اصل ما بازیچه
ما طرفیم با نارسیست آزار پیشه
از فساد نگو وقتی که بازار هیچه
خب دست که بسته باشه، پا باز میشه
ما نگاه را از عقربه کندیم
واسه نجاتمون دغدغه مندیم
ما واسه اینا، عین یه جدول حلّیم
میدونن هر جا بریم
عین کفتر جلیم
تصویر ها رد میشه از زیر چشما همه
تو دست می‌کشی
الباقی رو می‌کِشه لبت
کرختی میاد سراغ نیمه چپت
روز یعنی فقط انتظار پیله‌ی شبت
ریزش برف رو سینه شهر
تا پیچش برگ رو سیم کش برق
مدام یه سواله که ضمیمه شعرمه
اینه که آیا بینش کم، از بیم شکمه؟
اینه حال ملّتی که
در اصل تک به تک حقایق رو می‌بینه
اما از لای میله‌ها
لاله ها خشکن از اونا
که دونسته اسید ریختن
به زیر پای ریشه‌ها

اون که خوابه، الان بیدار
و برعکس اونی که همواره بیدار
خوابه زیر خاک
کلی خشم فروخورده
که ازت ساخت یه سمبل صبر
لال و بی‌دفاع
کار؟ پا نمیده پام
زمان بی‌صاحاب
یه لحظه وای‌نمیسته باهام
فقط به لطف شُربِ باده خیسه کام
خودم رو گم کردم من لای گیس یار
تنها شک و تردیده بار کیسه‌هام
تو این کشمکش
داره پاره میشه لام
مینویسم با علم به اینکه پانویسه جام
وای به حال اون که
افتاد تو دام این صدا
با ذهنیت هار گرسنه
صرف نظر از این که چه کاری درسته
مثل همگان واسه غم نان میدویی
مثل اسبی که زوری شده یار درشکه
دلیل رفتن جاذبه‌ی خارج نیست
نه! علت دافعه داخله
فراری دادن یک قافله‌ی غافله
یه مریض مُسری
پی جامعه سالمه
خونه سراسر جدل، بحث، آشوب
پدر که به ما داد فقط اخم‌هاشو
بچه‌های دوستشو بغل کرد با شوق
به ما که می‌رسید
کمربند وا شد
شک و شُبهه، جای ایمان
یه مغز مونده لای سیمان
و کله گنده‌های بی‌نام
به سمت قله‌های ایران
خب اصل کاری توپ‌جمع کنه
اون چوپونه که می‌خواد
آدم ها رو گوسفند کنه
وظیفه مسئول
فقط دستور به سرکوب اونه
که بهش وظیفه‌ها را گوشزد کنه و لاغیر
این آدما رو شکار دیده برای صید
شعار میده، فردا بله، الان خیر
وقت جواب به ارباب رجوع، سرا غیب
و مابین ناگفته‌ها کلافه‌ایم
همه از دم کُفری
شخصیت‌های بی‌ثباتِ چند قطبی
کار ما داره می‌گذره از بطری
دادا کالیبر رو ول کن
ما هم قُطریم
چنگیزوار اومده از ریشه بکنه
اونی که مالید صد سال
راه رو میره یک شبه
ما مثل پروانه نشستیم
خیره به شمع خاموش
که یک خبر بده دیگه بشنوه
پیله.ی من به دیده‌ی حق
حتی می‌کشه صمغ از شیره سنگ
ولی یه سواله که ضمیمه شعرمه
اینه که آیا بینش کم، از بیم شکمه؟


[پل- بیرج]
گوش به زنگه
توش یه جنگه
کُل توش عه سنگه
رد سایه‌ها رو بگیر
خودت می‌رسی به چراغ جاده‌ها
[قسمت ۵ – ورس 5]
وقتی فصل آخر این مملکت رو خزان دیدی
می‌بینی عدل و انصاف
واسه همه تساوی نی
تو صف روادیدی
صبح، دم اذان میری
فردا تو خیابون غریبه
محو تصاویری
از سر صبح واسه نون شبت بساط چیدی
سبک زندگی رو عوض می‌کنی
اگه فضا دیدی
یا پالتو پوست گرگ تنت
به سگت غذا میدی
کله سوت کشید
از بس که ما این همه تضاد دیدیم
کاش میشد بگم مثبت اندیشم
این چشم‌ها هر جا میرن
لنز مستند میشن
وقتی هیچی می‌بینی
پیش نمیره طبق نقشه
میگی همین آلونک
تو بیابون، یه لنگه کفشه
ولی مهمون تو کاخ میزبان هم معذبه
کالبدش رو زمین و از درونش معلقه
حتی اگه مدرنیزه تو دی. ان. ای‌اش رسوخ کنه
باز بین وطن و بی وطنی مُردده
اینجا دغدغه رو دانش و علوم و اسراره
میگن هدف محققه
ولی با رفع پیش نیاز
حیات تا وفات رو اصول و برنامه
می‌پرسه تو برنامه‌ت چیه؟
میگم هر چی پیش بیاد
وقت صرف تولید، سرا گرم کالا
تاریخشون دقیقه
من میگم ایشالله
انگ واژه جهان سوم، سبب میشه
ایده‌هام به محض زاده شدن
کفن پیچه
غرب، یعنی منطق یه غزل‌پیشه
جدیت سردی که با خنده بَزک میشه
قصه مهاجری که تو خاک وطن ریشه کرده
ولی در حال وداع
از اون طرف شیشه
تو پیچی که حتی بلد گیجه
یه نگاه از ما هزار و یک قدم پیشه

مثل مورچه.ای که زیر خاکه
تو ظرف شیشه‌ای
نمی‌دونه هر لحظه داره رصد میشه
من واسه بیان حرفام
دنبال مثال بهترم
فصلی ندیدم تو کتاب کشورم
من تلنبار خاطره از هزار و یک شبم
گوشامو باد می‌کنم
خودم صدامو بشنوم
[پایانی- اوترو]
گوش به زنگه


۱۴۰۰/۱۰/۲۶

سلام



خیلی وقته ننوشتم اینجا ک البته گمونم مهم هم نبوده :)) از تیر ماه ک نوشتم تا الان کلاس پینگ پنگ رفتم ک خیلی خوبه جوش رو دوست داشتم ( javesh ) ادم های جا افتاده و خفن و کار درست ، ورزششم ک خوبه

دیگه با خیلیا قطع رابطه کردم تو رفقا دیدم بدرد دوستی نمیخورن خودکشی کردم ماه قبلی تیغ زدم گردن و دستو ک نبرید ولی جاش قشنگ شده با بابام دعوام شد چاقو کشیدم و اینا ماشین خرید برام دو هفته شیراز بودم به علت بیرون شدن از خونه دکتر روان پزشک رفتم اسنپ کار کردم یه مدت قلیون کشیدم عرق خوردم دیشب ابجو خوردم کلی اتفاق ازین قبیل  افتاده

الانم در کل خیلی اوکی نیستم ولی بد هم نیستم قرصا بد نبودن یکم بی خیال میکنه ادمو ولی اون روز دکتره زنگ زد گفت اگر افکار خودکشی داری هنوز باید بیای ک گفتم ندارم الکی :)) گولش زدم بعدا میرم والا فک کرده وضع توپه هر روز پاشی بری مطبش

در کل میگذره مثل همیشه

امشبم باشگاه دارم برم ببازم و بیام D:

ایشالا شما خوب و خوش و سلامت باشین خبری ک از هیچکس ندارم ولی هرجا هستین خوش باشین بوس به کله هاتون


1400/04/14

سلام

نمیدونم مشکل خوب بودن چیه که بعضیا بد بودنو انتخاب میکنن، چرا تا وقتی میشه به یه نفر القای اندیشه و فکر و نظر مثبت رو داد بجاش ما برعکسشیم و منفیاشو میزنم تو چشمش و بدیاشو عصا میکنیم فرو میکنیم تو حلقش

من قبول دارم برای شما پسر خوبی نبودم ومیدانم ک قبول داشتنش هم چیزی رو عوض نمیکنه و برای شما نون و اب و افتخار و سربلندی نمیشه ولی واقعا از بعضی قضاوتا مخم سوت میکشه نمیدونم چی بگم از جهتی هم من مثل اونا نیستم دائم قضاوت کنم یکیو (اگر بهم ظلم بشه قضاوت میکنم ) یا دنبال جدال و دعوا باشم باهاش آدم ارومی ام کلا سرم تو لاک خودمه

از سال 97تا 1400 یه داداش دیگه به جمع خانواده ما اضاف شده ک قدمش مبارک باشه ان شا الله وضعش مثل من اسف بار نباشه ولی بالاخره پدرم با زن پدرم تصمیم به داشتن یه بچه دیگه بجز اولی ک بود گرفتن خیلی اوقات کمکشون کردم باهاشون رفتاری واقعا سعی کردم خوب باشمحتی کمک خود بابامم کردم خیلی جاها . یه چیزی که ذهنمو همیشه درگیر میکنه اینه که چرا بعضیا توی خوشیاشون مثلا تفریحاشون مهمونیاشون بزم و خوشیاشون پولداریاشون یا هزارموقع دیگه یادی از من نمیکنن و نکردن مهمونی بوده حاضرن جایی باشن با یکی دیگه صد پله غریبه تر از من و براش هزار جور هزینه هم بکنن ک الهی همیشه به خوشی و شادی باشن من حقیقتا ناراحت نمیشم ولی نه خبری از من بگیرن نه بهم حتی تعارف کنن ک فلانی تو هم بیا ، ولی در مواقع مشکل اولین گزینه ی تماسشون منم با یکی مشکل داشته باشن منو صدا میکنن ، نیروی کار مفتی بخوان منو صدا میکنن ، دکتر بخوان برن منو صدا میکنن و هزار کار دیگه ک در اینجا نگنجد اما سوال اینجاست آیا اصلا داشتن چنین توقعی درسته ک توی مشکلات زنگ بزنی به طرف اخه قاعده اش اینه دوتاش با هم یا هیچکدوم اخه لامذهب اگه تو خوشیات نیستم حق نداری توی مشکلات و کارات بهم زنگ بزنی بگی فلانی میای فلان جا کمک سفر میری گردش میری تفریح میری منو صدا میزنی مگه ک الان میای میگی ؟؟؟

از اینچنین انسان هایی فراوان اطرافمه و ازشون بیزارم چون حس احمق بودن رو بهم منتقل میکنن

کارم شده شب تا شب عرق خوردن که فقط این ذهن و تن خسته بخوابه مثل الان ساعت سه شب بیدار نباشم و نوشتن و فکرای مزخرف و احساس بد داشتن ازین ادما

امشب داداشامو بردم بیرون با خواهرم برگشتم خونه میگه چرا نون نخریدی اخه من همش دنبال بچه ها بودم اتفاقی نیافته همش چشمم به ماشینت بود ک از جون من برات مهم تره همش دنبال شامشون بودم ک بعد از سالی ماهی بهشون خوش بگذره چرا اندکی درک توی وجود تو نیست و میای چنین چیزی رو میگی ک منو بهم بریزی

تو ک توی زندگیم اصلا نبودی 28 سالم شد و نبودی نهایت پدری گزی ات این بود ک بخوای چندر غاز با منت بزاری ته جیبم و هر روز و هر وقت و همه جا پزشو به همه بدی که من کمک حال پسرمم و بکوبی توی سرم کمکت رو

وضع از طرف مادر هم چندان تعریفی ندارد بعد از ازدواجش و رفتن به شمال از میزان اهمیت ما کاسته شد برای مایی ک بزرگ شدنمون پیشش اتفاق افتاد نبودنش هرچند ک بودنش هم سودی برای ما نداشت سخت بوداما حالا بی اهمیت تر از انچه بودیم شدیم

غرض از گفتن چنین چیزهایی اگاهی دادن به شاید یک نفر و تفکر بیشتر اون فرد برای تصمیم به ازدواج و بچه داشتنه ف که بیشتر فکر کنن عواقب یه طلاق عواقب یه دل و عقل چیا میتونه باشه ، جلوگیری از ورود یکی مثل من شاید

یه چیز دیگه هم ک مهمه اینه که ای پدر یا مادری که فکر میکنی که چرا بچه ی من یه فرزند موفق و مفید برای جامعه نشده ، عمده دلیلش میتونه خودت باشی خود پدر مادر ، گیاهی که بهش خوب نور نرسه اب نرسه توجه و حتی محبت نرسه نمیشه توقعی ازش داشت که میوه بده شاداب باشه و باعث شادی . برعکس گیاهی هم هست که توجه نور و مواد غذایی درست دریافت میکنه استرس نمیگیره و میشه یه گیاه خوب

توی زندگی ما در تمام ادوار استرس به همراه کوچک شدن دائمی که مثلا تو نمیتونی تو از پسش بر نمیای ( البته با الفاظ بسیار بی ادبانه تر ) با یکی چون من برخورد شده که باعث شده نه تنها عزت نفس از بین رفته بلکه عنصر استرس تیری بوده که همیشه باعث زایل شدن خیلی از چیزا شده مثل درس یا امتحان یا ورزش یا حتی کار.

خیلی مهمه پدر یا مادر توی زندگی با مطالعه وارد بشن بفهمن بچه چه نیازی داره نیاز به محبت و توجه نیاز به شنیدن دوستت دارم نیاز به لبخند پدر مادرش و البته باید بدونن اگر توانایی بزرگ کردن یه بچه رو ندارن نیارن

واقعا دلم از خیلیا پره توی زندگیم و همیشه به این فکر میکنم که روزی تقاص من از اینها گرفته میشه یا نمیشه؟ ایا من سزاوار چنین چیزی ک الان هست بودم یا نبودم ؟ درسته خیلیا وضعیت خیلی بدتری از من داشتن و موفق شدن ولی من بی دست و پا تر از اون بودم ک بخوام خودمو بکشم بیرون و همواره زیر رفتم و غرق شدم و بی تفاوت تر زندگی کردم و روزامو شب کردم و شبامو صبح

درسته من ادم رستگاری نیستم و رستگار هم نشدم ( که البته علتش وجود پدر مادری بود که خودشون هم به رستگاری نرسیدن ) ولی همواره فکر میکنم تو زندگیم کسایی بودن که بهم حس انسان بودن دادن و حرف زدن باهاشون باعث لذت و خوشحالی بود ک از داشتنشون خوشحالم .

نمیدونم پسرای همه داداشای همه مثل منن یا من اشکال دارم

خیلیارو دیدم که نه پدر مادر براشون اهمیتی دارن نه خواهر و برادر و دوستان که البته خیلی خواستنی تر هم هستن بیشتر دورشون میچرخن همه ولی منی که سعی کردم درست رفتار کنم خوبشونو بخوام کمک حالشون باشم خواستشون مقدم بر خواسته ی من باشه این چنین دور افتاده از همه ام .

خیلی وقته به فکر خودکشی ام دو سال پیش هم (سال 98) توی مهر یا ابان بود خودکشی کردم و ناموفق بود بازم دو روز کما بودم و به هوش اومدم و بعدش فقط خشم و بدی بود ک سمتم اومد نه محبت و درمان و کمک

دو سال قبلشم شیراز با وجود اینکه در قفل کردم و حدود 200 تا قرص خوردم بازم نشد ، چه شب هایی ک تو زمستون جریم اتاق رو میگرفتم با بخاری روشن بدون دودکش میخوابیدم و باز هم نشد  حتی یه جا خوندم با خوردن 5 تا هایپ که یه نمونه نوشابه انرژی زا هست ادم میمیره و خریدم ششتاشو و خوردم 5 تاشو و هیچی نشد :)) و قرص خوردن های بسیار و افکاری که هیچوقت تسلیم جو بد زندگی نشدن و هیمشه میل به پرواز و نبودن داشتن

الان هم طناب اماده کردم منتظرم خونه خالی بشه تا خودمو یه جا حلق اویز کنم ، یه بار هم همینطوری انداختم گردنم یه یک دقیقه هم خودمو بهش اویز کردم و ترسش ریخت نباید کار سختی باشه علتش هم هزارتا چیز میتونه باشه یکیش اینه ک انتقام بگیرم از کسایی ک همواره بهم بدی کردن و نخواستن با وجود اینکه میتونستن کمکم کنن ولی نخواستن ، علت دیگه اش اینه که نمیخواستم اینی ک هستم باشم همیشه دوست داشتم یه ادم خیلی بهتر و موفق تر باشم که شهوتش و غرورش و درکش و مغزش خیلی بهتر عمل کنه تا چیزی ک الان هست ( خیلی چیزا هست ک شاید نتونم بگم دوست دارم بنویسم ولی میگم شاید یه درصد زنده موندی بعدا شرمنده میشی ک چرا اینا رو اینجا نوشتی پس صرف نظر میکنم اما خود کسایی ک دخیلن به چنین تصمیمی بشینن فکر کنن ببینن چرا چنین چیزی در ذهن منه )صد در صد یه قضیه من نیستم و خیلیا دخیلن اما تصمیم ذهنی من بر اساس تصمیمی هست ک دیگران میگیرن

الانم چیزی خوردم ک منو از حالت طبیعی خارج کنه شاید بتونم بخوابم حقیقتا اصلا اینده مهم نیست برام و فکر چند ماه یه چند سال یا شاید چند روزی هستم ک زنده ام نه بیشتر که البته بعیده به سال برسه شایدم همه چی عوض شه کلا منتفی بشه ولی بیخیال خسته وبی احساسم ...

شب خوش ساعت 03:47 بامداد 14 تیر1400


1400/03/20

سلام

وقت بخیر

داشتم به این فکر میکردم ک چقدر خوب بودن توی این زمونه بد شده ، تو معمولا به خودت میگی امروزم خوب باش امروزم حال درونیت بده ولی لبخند بزن ولی بدی ها رو پخش نکن ولی خوب بمون ولی خب گمون نمیکنم درک کتقابل چنین چیزی هنوز توی خانواده ی ما و شاید جامعه بوجود اومده باشه از یه جایی به بعد توقع دارن وظیفه میدونن ک خوب باشی و گرم  انگار بی تفاوت بودن و سرد بودن جرمه طلبکارت میشن و میگن چته جوابمون نمیدی  چته زورت میاد حرف بزنی

یه روزایی هست ک ادم حالش خوش نیست و درک این مسئله سادس چیز سختی نیست ک یه روزایی باید بیخیال هم بشیم و معمولا طبق قاعده و قانون این احوال بد با چند نفر خاص توی زندگی خوب میشه مثل یه مادر مهربون یا یه عشق خوب یا یه دوست خیلی صمیمی با درک بالا ک فکر میکنم هیچکدوم الان در دسترس نیستن

خودم به شخصه نظر دیگران برام مهمه سعی میکنم به طرفم بها بدم و خودخواه نباشم ولی هنوز کسیو ندیدم ک مثل خودم باشه و یه درصدی خودخواهی نداشته باشه

خلاصه هنوزم کما فی السابق خسته و دلزده و پوکیده ام :))

شکرخدا

این از اون موضوعاست که احساسی میشم و
وقتی میرم تووش حس میکنم انگار میمیرم
نمیدونم این اشکام چرا میریزن
مقصرِ اصلیو تهران میبینم
یه ماه و یه تنهایی یه صدا جیرجیرک و
همه تصویرایی که میکنن حسابی گیجم
با این چشام میدیدم که راهِ موفقیت
یعنی بچاقی بیشتر و
اینجا دقیقاً همون جایی بود که شادی میرفت
من به ذات اعتقاد ندارم و آموزش رو میشناسم
آموزش هم محصول قانونه و سیاست
تو به یه فساد نامرئی آلوده شدی راحت
بی خبر از اینکه دارن تابوتتو میسازن
کی نمیخواد از این حالت آژیته دراد
وقتی من و مغضم شدیم یه ماشین زمان
و کاغذم منو میبرَه مث قالیچه هوا
این که تاریکه الآن نمیخوام عادی شه برام
پس این غُصه رو میبینی که همیشه باهامه
اما کنارش هم یکی ام که انگیزه داره
تمیزه کارش و میخواد مث بهترین رقیب
توو رو قدیمش پاشه
آره، آره عوض شده یه چیزایی توو سَرم
یه خاطراتی که ابداً نمیادش رو ورق و
توو اوینِ مغزم شده ازدیادشون خطر
دیکته میکنن که چهشکلی باشه بودنم

1397/07/26

میبینی خدا ... میبینی چه روزای سختی میگذرونم 

مطمینم داری میگی ک تقصیر خودته تلاشی نمیکنی توقع بالا هم داری البته حق با تو هست درست میگی 

اما کاش ارزوی منو براورده میکردی می‌دونم برای خدای بزرگی چون تو براورده کردن چنین ارزوی کوچک و پیش پا افتاده ای هیچی نیست

خب خیلیا روزانه میمیرن بی دلیل کاش یکیشون هم من باشم مثلا تصور کن الان ساعت دو نصف شبه فک کن من بخابم صبح بیدار نشم ... قشنگ تر از این چیزی رو میشه تصور کرد ؟ جواب : خیر نمیشود 

گرچه وقتی به اینده ی مردنم نگاه میکنم و چیزهایی ک ممکنه بعد از مردن من اتفاق بیافته یا اینکه تصوری ک از جهان بعد از مردنم دارم ، کلی میترسونه منو ولی ...

خیلی باید باحال باشه 

مرگ اغازی برای پایان دردهایی هست ک میبینی اما توان اثرگذاری بهش رو نداری ،مرگ شروع پایان بدبختی ها و فلاکت ها و بدی ها و زشتی ها و تموم چیزهایی هست ک میتونه یه ادم رو ب کلی از انسان بودن خودش پشیمون کنه

مرگ شروعی برای تموم شدن چیزایی هست ک نمیخای...

خدای عزیزم با کمال احترام و خضوع و شرمندگی ازت میخام منو از روی زمینی ک سرشار از خوبی ها و نعمت ها و زیبایی هاست برداری ...بردار و ب جهنم بینداز  تا پاک شم و تمیز و پاکیزه در برابرت ب سجده بیافتم و ازت تقاضای بخششی دوباره کنم

لطفاً اگر یه موقع تناسخ یا دوباره زنده شدنی هم بود منو ازین نعمت خوب معاف کن و پرونده ی منو کلا بایگانی کن و از کل هستی و نیستی حذف کن...ببخشید اگر بعضی جاها از فعل دستوری استفاده میکنم من در حدی نیستم ک بخام از فعل دستوری استفاده کنم

خدای مهربانم خستگی من رو بپذیر و ببخش ک بنده ی خوبی برات نبودم خیلی متاسفم ک به این شکل بزرگ شدم ومسیر اشتباهی رو طی کردم .

دوستت دارم گرچه ادمی به سیاه رویی من حق دوست داشتن خدایی مثل تور نداره.

1397/07/15

کاش میشد بمیرم خیلی خوب میشد ... دعا کنین ب هدفم برسم