بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خوبین من که خیلی شدید عصبانی بودم ولی الان بهترم
با دوتا از رفیقام بحثم شد علی زنگ زده میگه مهران گوشیم افتاده تو اب تو بیا سر خیابونمون به مغازه داره که تعمیراتی داره بگو مشکل گوشی من چیه ... عجب انگاری من مثلا وظیفه ای دارم در قبالش , رضا هم زنگ زده میگه اون سی دی بود که دیشب رو ماشین گذاشته بودی شادمهره گفتم خب گفت ازون یه رایت کن برام بیار رحیم هم (دوستش) بغل دستش بود گفت بگو یکی هم واسه من رایت کنه بازم من متعجب موندم که چرا همه کاراشونو به من میسپارن
نمیدونم بقیه چی فک میکنن شاید فک میکنن خودشون ادمن و بقیه ادم نیستن !!! یا شاید فک میکن که خواسته های خودشون خواسته اس خواسته ی ما نا خواستن... من یه تصمیم نمیتونم خودم بگیرم و خودمم اجرا کنم میخوان برن بیرون میگن باید بریم اینجا مام میگیم چشم میخوان برن برینن میگن باید اینجا کارتو بکنی اعصابمو داغون کردن نه از رفیق شانس اوردیم نه از خونواده نه از هیچی ینی من وقتی نیگا به زندگیم میکنم میبینم یه دونه دلخوشی ندارم که من بهش نیگا کنم و خوشحال شم یا اینکه بخوام ازش انرژی بگیرم هیچی نیست نمیدونم مطمئنا هم مشکل از خودمه
از قدیم گفتن خودم کردم که لعنت بر خودم باد ... ای رفیقای ما هرجا خواستن برن و بیان رفتیم دنبالشون ورشون داشتیم اینور اونورشون کردیم حالا تا یه ذره بهشون کج نیگا کنی دماغشونو میکنن پنجاه من یه اس فحش هم میزنن و حق رفاقتو تموم میکنن
رضا اس ام اس داده نخواستم دیگه مرتیکه ی فلان من نمیدونم تعهدی نسبت به اینا دارم که نمیدونم وااای وقتی بهشون فک میکنم دلم میخواد سرمو بکوبم به دیوار
وقت خوش امیدوارم من ناخوش باشم همیشه ولی تموم مردم ایران خوش باشن بخدا حاضرم تا اخر عمر زجر بکشم ولی بقیه خوشحال باشن اینجوری منم انرژی میگیرم از شادیشون ولی همه افسرده شدن و نا امید
وقتتون خوش

ای دوست غم تو سربه سر سوخت مرا
چون شمع به بزم درد افروخت مرا
من گریه و سوز دل نمیدانستم
استاد تغافل تو آموخت مرا
خاقـــــــــــــانی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام وقت خوش
یک ماه گذشت و خبری نشد و اتفاق خاصی هم نیافتاد
دیروز بعد از ظهر باشگاه بودم شدم مثه این پیرزنای زهوار در رفته هر کاری میکنم یه جایی از بدنم صدا میده انگاری این پیکانای مدل 60 شدم که دس به هرجاشون بزنی یه جای دیگش هم در میره
دیشب هم یه مقدار رفتم چت حالم گرفته شد برگشتم بیرون رفتم خوابیدم هیچی بهتر خواب نیس از دنیا دوری اصن خیلی حال میده کاش میشد مثه اصحاب کهف بخوابی 300 سال بعد بیدار شی
روز شمار امتحانت 32 روز مونده به امتحان خاک تو سر شدم سه واحد انگلیسی عمومی برداشتم هیچی بلد نیستم لامصب کتابشم 300 صفحس اصن هرچی بخونی هیچی نوموفهمی
الانم تو چت رومم کسی نیست منم و ساقی که اونم حرفی نمیزنه قرار شد بیاد وبلاگمو ببینه که اونم اومد و رفته خو چرا ناراحت میشین ادم باید امار وبلاگشو بیاره بالا خو ...
صدتا خرجم داریم و هنوزم خبری از فرج پول نیست دیگه چیکا کنیم ما هم از بچگی دهنمون باز بوده تا بقیه برینن تو دستمون اینم شد اوضاع ما والا بغران
حوصله درس رو ندارم کلاس ترم هم نرفتم و با این وضع هیچی نمیشم نه تو درس نه زندگی و نه هیچ چیز دیگه ادمی که پشتکار نداره هیچی نمیشه پشتمون کار نداره همه پشتشون کار داره ما هم پشت بیکاریم
دریا هم کلا گوشیشو خاموش کرد فقط میخواست مارو اذیت کنه که موفق شد دو روز تو دپرسی بودم به گمونم اومده بود طرف من که رضا بازم بیاد پیشش
چمیدونم ما هیچیمون به ادمیزاد نبرده تو همه چیمون یه سنگی واسه لنگ هست...
وقت خوش بوس بوس .... خخخخخ

اراده باید مثه این باشه شاید کارای خوبی نکرد اما اراده اش محکم و استوار بود.
به نام آنکه جان را زندگی داد
طبیعت را به جان پایندگی داد
خداوندیکه حکمت بخش خاکست
کمینه بخشش او جان پاکست
دو کون از صنع او یک گل به باغی
ز ملکش نه فلک یک شب چراغی
رموز آموز عقل نکته پیوند
شناسائی ده جان خردمند
بصارت بخش چشم پیش بینان
تمنای درون شب نشینان
جواهر بند ناهید از ثریا
چراغ افروز در قعر دریا
امیـــــــــر خسرو دهلوی
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز ظهر ساعت 1 و نیم بیدار شدم یه زنگ زدم به گوشیه دریا دیدم خاموشه یه 1 ساعتی بعدش رضا زنگ زد و گفت دیشب بهش زنگ زده و باهاش بحث کرده و دریا هم بهش ابراز علاقه کرده و ازین حرفا ...
دیشب تو حال خواب و بیداری فک میکردم گوشی موبایل دستمه و باهاش حرف میزدم هه پاک زده به سرم داغون شدم مهم نیس میگذره و بالاخره شاید یه روز بیاد که منم مفید واقع بشم البته تلاش هم میخواد که فعلا توانشو ندارم
من همیشه گفتم که خواستم بلند شم ولی نزاشتن اینم یکی ازون موقعاس
الانم خیلی کسل و خسته ام و میرم میچتم ببینم چی میشه
من رو دیواری یادگاری مینویسم که ستونش یه نفر دیگس نه من , من همیشه طرد شدم ولی میدونم این روزا میگذره ان مع العسر یسرا قطعا با سختی اسانی است
وقت خوش

آن وقت که بحر کل شود ذات مرا
روشن گردد جمال ذرات مرا
زان میسوزم چو شمع تا در ره عشق
یک وقت شود جمله اوقات مرا
مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ
یا او سر ما به دار سازد آونگ
القصه درین زمانهٔ پرنیرنگ
یک کشته بنام به که صد زنده به ننگ
سلام وقتتون خوش خوبین خوشین سلامتین منم بد نیستم امروز روز شلوغ و پر ماجرایی بود واسم دیشب که ساعت 11 رفتم با ماشین بیرون و ساعت 2 اومدم خونه حالمم خیلی گرفته بود
ساعت سه خوابیدم و صبح با صدای زنگ انواع و اقسام بچه ها بیدار شدم
رضا و حمید و دوتا علی زنگ زدن و بیدار شدم و تک تک اومدن خونمون
رضا و همه جمع شدن اینجا دیدم یه شماره زنگ زد برداشتم گفتم الو سلام دیدم دریاس...
متعجب شدم که چی شده عشق قدیمیم بهم زنگ زده و با روی خوش باهام سلام و احوال پرسی میکنه خیلی خوشحال شدم که زنگ زده و باهام حرف میزنه و از دستم ناراحت نیست و ازین بحثا پرسیدم چه رشته ای میری گفت دارم حسابداری میخونم رشته ی فنی و حرفه ای و گفت دارم ازدواج میکنم زنگ زدم دعوتت کنم و ازین حرفا البته خودم دقیق میدونم که دروغی بیش نیست
میدونم که این تماسی هم که گرفت از طرف رضا بوده و رضا بهش گفته که به من زنگ بزنه ولی نمیدونم چه هدفی دارن ولی اینو میدونم که رضا نسبت به من کمی حسوده البته اینجوری فک میکنم
بعدش حالم خیلی گرفته شد با همون رضا و علی رفتیم شاهچراغ و زیارت کردیم و رفتیم پارک و اینا یه جایی نشستیم یه اهنگ بدون متن گذاشته بود که خیلی غمگین بود اونجا دوس داشتم زمین دهن باز کنه برم داخلش واقعا دوس داشتم خیلی حسش بود که برم داخلش اما نشد
رضا یه 20 تومنی خرج من کرد و این چن روزه خیلی مهربون شده که من کاملا به دلیل مهربونیش واقفم ولی دلیلشو نمیگم چون گناه کسیو نمیشورم از قدیم گفتن سلام گرگ بی طمع نیس...
امروز همش حس گریه داشتم ولی دریغ از یه قطره گریه شانس نداریم وقتی بغض میکنیم بغضمون بترکه راحت شیم همش باید با یه غده تو گلوت بگردی و لبخند بزنی و تظاهر کنی غمی نداری ...چقدر سخته
نمیدونم چیکا کنم میترسم برم جلو و مهربونی نشون بدم بیافتم تو تله ی رضا و دریا از یه طرفم وقتی میبینم عشقم بعد از دو سال بم زنگیده نمیتونم کاری کنم ازم ناراحت شه واقعا نمیدونم...
خلاصه اینجوره الانم واقعا ناراحتم دل گیرم ازین دنیا ازین مردم ازین عشقای پوچ 
خسته ام خسته
وقتتون خوش 



ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی
در شرط ما نبود که با من تو این کنی
دل پیش من نهادی و بفریفتی مرا
آگه نبودهام که همی دانه افکنی
پنداشتم همی که دل از دوستی دهی
بر تو گمان که برد که تو دشمن منی
دل دادن تو از پی آن بود تا مرا
اندر فریبی و دلم از جای برکنی
کشتی مرا به دوستی و کس نکشته بود
زین زارتر کسی را هرگز به دشمنی
بستی به مهر با دل من چند بار عهد
از تو نمیسزد که کنون عهد بشکنی
با تو رهیت را چو به دل ایمنی نبود
زین پس به جان چگونه بود بر تو ایمنی
خرمن ز مرغ گرسنه خالی کجا بود
ما مرغکان گرسنهایم و تو خرمنی
فرخی سیستانی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خوبین خیلی دوس دارم ازین اهنگای غمگینی که الان دارم گوش میدم یه عالمه میداشتم میزاشتم و اشک میریختم ولی یه دونه اهنگ بیشتر نیست و همینو گذاشتم رو تکرار صد بار گوشش دادم تا حسابی حالم گرفته بشه خیلی حال میده حال خودتو بگیری
متن اهنگشم اینه:
قرار بود بمونی کنارم غرورم
نگو قسمت اینه نگو از تو دورم
قرار بود بیای توی بی کسی هام
یه کاری کنی واسه دلواپسی هام
چقدر بغض کردم کنارم نبودی
هزار بار دلم خواست ببارم نبودی
نبودی ببینی چقد سوت و کورم
چقدر بی قرارم چقدر بی عبورم
خودت نیستی اما غمت روبرومه
میخندم به بغضی که توی گلومه
دیگه هیچ امیدی به برگشتنت نیست
اینو من نمیگم خم جاده میگه
شقیقت سفیده داری پیر میشی
چقدر اینه حرفاشو ساده میگه
شکرت خدایا میدونم به اونایی که نعمت غم رو عطا میکنی فقط واسه نزدیک کردنشون به خودته و واسه اینه که اونام باهات همگام بشن یادت باشن به درگاهت دعا کنن و برات نماز بخونن و بنده ات باشن امیدوارم من درست ازین نعمتت استفاده کنم و بتونم خودمو بسازم واسه تو و خدمت به همه انسانهای نابی که بوجود اوردی تا شاید اون دنیا کسی مثه من شرمنده ی تو نباشه
یا ارحم الراحمین بهم رحم کن ...

شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) رو به همه شیعیان واقعی تسلیت میگم من خودم که شیعه ی واقعی نیستم ولی به اونایی که هستن تسلیت میگم...
ای ولی الله اعظم معنی ایمان توئی تو
معدن لطف وعنایت منبع احسان توئی تو
فاطمه جان می دهد آیات قرآن کن تلاوت
طالبم بر صوت قرآنت خود قرآن توئی تو
دردمندم سر به بستر گر به بالینم نشینی
حاجتم نی بر دوا درد مرا درمان توئی تو
آخر ایام وصل واول فصل است بازآ
زندگی از سر بگیرم اول وپایان توئی تو
فاطمه مظلومه در اسلام و تو مظلوم اول
جان عالم این مظلومه را جانان توئی تو
حق را کردند غصب این اشقیای بی عدالت
گرچه دانتند وطلق عدل را میزان توئی تو
تائب درمانده دارد یک مریض بی دوا
از تو می خواهد شفا اهداگر درمان توئی تو
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام صبحتون بخیر امروز صبح زود بیدار شدم خیلی زود ساعت 7 و نیم بیدار بودم خودمم تعجب کردم حتی بدون اینکه ساعتی چیزی بزارم که بیدار شم ما اینیم دیگه از بچگی سحر خیز بار اومدیم
دیشب سر راس ساعت 12 خوابیدم تا صبح زود بیدار شم درس بخونم ولی الان که بیدار شدم اصن حس و حال درس خوندنو ندارم دلم میخواد برم بخوابم خستمه
پنج شنبه باشگاه بودیم حسابی کتک خوردیم و زجر کشیدیم بدنم تا دیروز بسته بود تازه باز شده
دیروز بعد از ظهرم رفتیم بیرون تو پارک تمرین کردیم و ورزش و اینا و اومدیم خونه
اولین امتحانم 1 ام خرداده
هنو هیشی نخوندم
دیشب خوابیدم تا صبح ساعتای 4 و اینا که هی از خواب میپریدم خواب خاصی ندیدم ولی بعدش که بیدار شدم همش خوابایی میدم که میخوام به یه نفر کمک کنم ولی نمیتونم یکیش این بود که خواستم به یه دختر بچه کمک کنم ماشین زد بش و مرد
خوابایی میبینن مردما
اوضاعم خوبه بد نیس ولی شبا ساعت 12 و اینا همون موقعایی که میخوام بخوابم یه حسی تموم وجودمو میگیره از همه ی اطرافیان و کل مردم متنفر میشم یه جورایی میخوام خودمو حلق اویز کنم ولی نمیتونم هی میگم بزا گوشیمو خاموش کنم از همه دنیا راحت شما ولی بازم میبینم نمیشه و گوشی روشنه و اجبار و اجبار و اجبار
دریا اینا هم اومدن شیراز خونه خریدن ولی من نمیتونم ازش خبری بگیرم و این یکم ازارم میده البته وجودش زیاد مهم نیسا البته زیاد مهم نیس یکمی مهمه
برم ببینم دنیا چیطوری میچرخه و ما کجاش قرار میگیریم خوش باشین و شاد انشالله
خدای بزرگ هم یادتون نره
اللهم صل علی محمد و ال محمد

گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
یا درآید ز در آن شمع شب افروز امشب
گر بمیرم بجز از شمع کسی نیست که او
برمن خسته بگرید ز سر سوز امشب
مرغ شب خوان که دم از پردهٔ عشاق زند
گو نوا از من شبخیز بیاموز امشب
چون شدم کشتهٔ پیکان خدنک غم عشق
بردلم چند زنی ناوک دلدوز امشب
همچو زنگی بچهٔ خال تو گردم مقبل
گرشوم بر لب یاقوت تو پیروز امشب
هر که در شب رخ چون ماه تو بیند گوید
روز عیدست مگر یا شب نوروز امشب
بی لب لعل و رخت خادم خلوتگه انس
گو صراحی منه و شمع میفروز امشب
تا که آموختت از کوی وفا برگشتن
خیز و باز آی علیرغم بداموز امشب
بنشان شمع جگر سوخته را گر چه کسی
منشیناد بروز من بد روز امشب
اگر آن عهدشکن با تو نسازد خواجو
خون دل میخور و جان میده و میسوز امشب
تا مگر صبح تو سر برزند از مطلع مهر
دیده بر چرخ چو مسمار فرود و ز امشب
خواجوی کرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و وقت خوش
خوبین خوشین سلامتین ؟ الان تو چت روم بودم ییهویی روم هنگ کرد دیگه هم نرفت داخل
البته کم کم باید منتظر این باشیم که اینترنتا و تلفن ها و اس ام اسا و همه چیز قطع شه چرا؟ چون انتخابات نزدیکه
من گمون میبرم تلویزیونم قطع کنن شاید برق و اب هم قطع کردن معلوم نیس 
هنوز هیچی نشده همه افتادن به جون هم هرکسی داره از یه حزبی دفاع میکنه فقط بدونین این عقیده ی خودمه سیاست خیلی کثیفه و کسایی مثه من هیچی ازش نمیدونن فقط ادای ادم عاقلا رو در میارن پشت پرده یه چیزایی هست که امثال منو شماها هیچ جوره مغزمون بهش قط نمیده
دیشب که داشتم میخوابیدم توی این فکر بودم که حیوونا توی خوردن غذا و اب و اینا غریزی عمل میکنن ما هم تقریبا غریزی میریم و خوراک و اب مصرف میکنیم چون گشنمون میشه غریزی میریم میخوابیم چون خستمونه دلیلاش معلومه و چیز پیچیده ای نیست
اما حالا میگن فرق انسان با حیوان تو قدرت عقل و اختیارشه درست ولی بنظرم دارن حق انتخاب و اختیار رو از ماها میگیرن
از وقتی بچه ایم نمیزارن هیچی بفهمیم تا یه چیزی هم خلاف ایدشون بگیم سرکوبمون میکنن اون موقع سرکوب کننده ها والدین هستن ... میگذره بزرگ میشیم تا بخوایم چیزی از دنیامون بفهمیم مدرسه سرکوبمون میکنه ... بعدشم جامعه و دولت
مغزمونو شست شو دادن ما هیچی از دنیا نفهمیدیم زندگیو نفهمیدیم نمیدونیم چی به چیه
اینقده با تلوزیون و رسانه رو ما تاثیری که مورد نیاز خودشون بوده گذاشتن که ما شدیم ادمای هیپنوتیزم شده ای که بدون علت در صدد تایید حرفاشون بر میایم
اگرم از حرفای تلوزیون و رسانه تاثیر برداری نکنیم دوستانی هستن اطرافمون که ازونا تاثیر بگیرن و بیان تاثیرشونو روی ما ابلاغ کنن
کل جهان شده جهان رسانه ای که به عنوان دهکده ی جهانی معروفه گمونم
من خودم به شخصه چیزی از زندگی نفهمیدم و اینجوری هم که داره پیش میره چیزی نخواهم فهمید
روی سخنم با کس خاصی نیس منم عضوی از جامعه ی بزرگ ایرانم من همیشه گفتم و خواهم گفت حق همیشه با مردمه چون مردم اکثریت رو تشکیل میدن مردم هستن که به کشور هویت میدن مردم هستن که ملت را تشکیل میدن پس نباید عده ای خاص درصدد منافع شخصیشون منافعع جمعی کشور رو به خطر بندازن مهم مردم هستن و بس
امیدوارم سالی پیش رو داشته باشیم که بهترین سال واسه مردممون باشه و مردم بتونن رفاه نسبی خودشونو بدست بیارن
راستی شیدا رو هم شناختم یکی از بچه های روم بود که اسمشو بهم گفته بود ولی من یادم رفته بود و الان شناختمش این همون ویشکاس ویشکا گلیه خودمون
وقت خوش

با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن
خودتو بشناس تا خدا رو هم بشناسی بفهم خدا چیو بوجود اورده به عظمت خدا پی میبری
فقط خودت خدا
اگر داری تو عقل و دانش و هوش
بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی
که در معنای آن حیران بمانی
بقیه ی شعر توی ادامه ی مطلب هست اگه نخوندین بخونین فوق العادس منظومه ی موش و گربه که خیلی معروفه از عبید زاکانی
ادامه مطلب ...
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و وقت خوش
خوبین خوشین؟
شکر خدا امیدوارم خوب باشین البته این دوره خیلی سخته خوب بودن و خوب موندن
صبحی ساعت 13:45 بیدار شدم که البته ظهر به حساب میاد نه صبح دیشب هم ساعت 2 بود خوابیدم و الان خیلی کسل هستم خمیازه هم میکشم 
با وجود اینکه خواب بودم بازم خستمه
این شیوا جانی که واسه ما یادداشت میزاره رو نشناختیم ولی حرفاش جالبه خوب مینویسه اگه به نویسندگی علاقه داشت میکردمش نویسنده ی اینجا ولی میدونم نه خوشش میاد نه دوست داره شایدم دوست داشته باشه
شیراز هواش متغیره وگرنه میرفتم بیرون دو روزه بارون میاد میترسم برم بیرون خیس بشم چتر هم که نداریم با خودمون ببریم خیس نشیم کفشمونم که انگا صافیه وقتی میپوشی از همه جاش اب رد و بدل میشه ههههه اینم اوضاع ما والا بغران
چنتا برنامه دان کردم از نت همش ارور میده و نصب نمیشه و ازین بحثا ینی نشد ما از یه چیزی خوشمون بیاد و درست باشه هرچی داشتیم یه جاش ایراد داشته ولی بازم خدایا شکرت ازین همه لطفی که به من داشتی خداییش خیلی بهم لطف داشته و من لایقش نبودم و همیشه کاسه ی گله مندی دستم بوده خدایا خودت منو ببخش تو خوبی و بهترینی ولی من اینقده نادونم که به خودم فک میکنم فقط فکر نیازامم و تورو فراموش میکنم ولی خودت گفتی به هرکس به اندازه ی توانش بازخواست میکنی منم سعیمو میکنم توانمو بالا ببرم تا تو بیشتر راضی باشی البته اینم میدونم که الان اصلا از من راضی نیستی ...
خلاصه ازت ممنونم که بهم فرصت زندگی میدی
فعلانی بای

حکایت کنند از بزرگان دین
حقیقت شناسان عین الیقین
که صاحبدلی بر پلنگی نشست
همی راند رهوار و ماری به دست
یکی گفتش: ای مرد راه خدای
بدین ره که رفتی مرا ره نمای
چه کردی که درنده رام تو شد
نگین سعادت به نام تو شد؟
بگفت ار پلنگم زبون است و مار
وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار
تو هم گردن از حکم داور مپیچ
که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ
چو حاکم به فرمان داور بود
خدایش نگهبان و یاور بود
محال است چون دوست دارد تو را
که در دست دشمن گذارد تو را
ره این است، روی از طریقت متاب
بنه گام و کامی که داری بیاب
نصیحت کسی سودمند آیدش
که گفتار سعدی پسند آیدش