بسم الله الرحمن الرحیم
سلام چنتا چیز یادم رفت دوباره اومدم
یکی اینکه دیشب بیرون بودیم یه دو سانتی متر دریچه ی ماشین باز بود یه ماشین اومد کنارمون رد شد اندازه ی یه دریاچه اب ریخت داخل ماشین شدم خیس خیس
با دانی حرف زدم راهش اشتباس ولی خودش نمیدونه البته راه منم اشتباسا ولی ادمیه دیگه نمیفهمه که راهش اشتباهه تا وقتی که سرش بخوره به یه سنگی که اون سنگه یه مشکله یا اینکه موقعی باشه که کار از کار گذشته باشه و هممون همینیم فک میکنیم مشکل واسه بقیه پیش میاد و نظاره گرشون میشیم تا وقتی که واسه خودمونم یه شمکل پیش بیاد و بقیه نیگامون میکنن
جریان قورباغه ی ارام پز رو شنیدین
میگم واستون قورباغه به اب گرم حساسه و وقتی داخل اب داغ بیافته فلج میشه حالا فرض کنین یه قورباغه رو میندازی توی یه ظرف اب جوش مطمئنا اون فرار میکنه و نمیزاره که فلج شه اما حالا همونو میندازیم تو یه ظرف اب سرد اون توی اب جا خوش میکنه و مطمئنه که مشکلی پیش روی اون نیست وقتی زیر اب رو اروم اروم گرم کنی بازم حس نمیکنه نمیفهمه هنوزم تو همون حس و حال قبلیه تا وقتی که اب جوش میاد و کامل داغ میشه و به خودش میاد که باید فرار کنه و میبینه که فلج شده و کاری ازش ساخته نیس
غرض از گفتن این که خیلی ها هم شنیدن اینه که ما ادما خیلی هامون عاقبت اندیش و پیر عقل نیستیم خیالمون از همه چی و همه جا راحته فک میکنیم خیلی جاها حق با ماست و خیلی جاهای دیگه هم جانب طرفی رو میگیریم که بدون فکر کردن به طرفداری اون میپردازیم
خلاصه خیلی جوانبو باید در نظر بگیری تا بشه موفق بود تا بشه یه فرد مفید واسه اجتماع تا بهت بگن موفق خیلی راه هست تا سر منزل مقصود
ادمای این دوره دغدغشون شده خوراک و پوشاک و مسکن که توی روانشناسی این اساسی ترین نیازه و پایه ی وجودیه انسانه اما مردم ما دنبال همینن صب تا شب سگ دو میزنن تا نیاز اولیشونو تامین کنن و اخر سر هم توش میمونن و این یکی از دلایل عدم پیشرفت هممونه البته به نظر من
یکی از بچه های چت هم با من قهره خیلی رفته رو اعصابم که البته تقصیر کار خودم بودم شوخی ناجور کردم و شد اینی که نباید میشد
اما امیدوارم حداقل منو ببخشه چون نمیخوام هیشکی تو این دنیا از من ناراضی باش و ناراحت اگه کسی هست که اینو میخونه و از من ناراحته خواهش میکنم منو ببخشه تمنا میکنم حلالم کنه من مثه خیلی پسرای دیگه نادونم و این خصوصیتمه که البته قابل تغییره
چند وقته اعصابم خراب شده رفتارم عوض شده با همه دعوامه نمیدونم با دوستای 5 سالمم هم بحثم میشه منو به چشم یه ادم مغرور میبینن و میگن خیلی کلاس میزاری با بچه های نتی هم دعوامه وقتی نیگا میکنم اطرافم میبینم هیچکسو ندارم . پریشب با علی دعوام شد که اشتی کردیم دیشبم با حمید هوووف نمیدونم چمه از بس زیادی فک کردم اینجوری شدم
خدا پشت و پناه همه ی خوب های جهان

راستی شیراز هم بارونیه و خدا بهمون لطف کرده و نعمتشو بهمون ارزانی داشته من که ازش خیلی ممنونم شکرت خدایا
آن یار که عهد دوستداری بشکست
میرفت و منش گرفته دامن در دست
میگفت دگر باره به خوابم بینی
پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خوبین من که خیلی داغونم
آخه ببین دو تا راه بیشتر نیست یا من ادم خوبی هستم یا ادم بدی هستم خب اگه ادم خوبی هستم که خودم میدونم اشغالم و هیچی نیستم پس چرا زندگیم اینجوره اونایی که خوبن که زندگیشون عالیه و عشق و صفا میکنن اگه هم ادم بدی هستم و لایق بدی ام پس چرا خدا بهم یکم خوبی نمیکنه که من بواسطه ی خوبی اون خوب شم یا اینکه بواسطه ی خوبیش کلا غافل شم ازش و ولش کنم نمیدونم ...
اما بازم گناه کردم بازم دل خدامو رنجوندم بازم افسرده شدم بازم دارم راه تباهی رو میرم بازم ...
هی روزگار دمت گرم مارو یه جایی اوردی که راهمون نه راست میشه نه کلا کج توی یه بیراهه ای که 20 ساله توش دست و پا زدیم و این طرف اونطرف دویدیم و هیچی نشدیم توی یه بیابون که هیچ کس ازش زنده بیرون نمیره هووووم دلم خیلی پره
این شیوا خانومی هم که یادداشت میزاره حالا یا من میشناسمش یا نمیشناسمش ولی کاش میگفت کی هست که منم بشناسمش خو میگه منو میشناسی اما در باورم نیس که بدونم کی هست اما هر کی هست خوشم میاد از حرفاش دوس دارم منو این قده بزنن و ازارم بدن تا بمیرم اینو خیلی دوس دارم دوس دارم بواسطه ی یه نفر بمیرم اصن یه جور شه که دیگه نباشم زندگیم خیلی تکراری و غم انگیزه هیچی توش نیس که بخوام یه ذره بش دلم خوش شه یه ذره امید بگیرم بتونم بلند شم
باطری موبایلم که باشی یه روز تموم میشی و شارژر میخوای بابا منم باطریم تموم شده جون ندارم ولی هی باید شارژ داشته باشی...
خدای بزرگ منو بابت کارام ببخش خودت میدونی خیلی جاها خیلی وقتا جلوی خودمو گرفتم ولی خیلی جاها هم خودم به گند و کثافت کشیدم خودت بشین با حکمت و عدالتت بسنج هرچی لایقمه رو بهم بده من چیزی زیاد تر از حقم ازت نمیخوام فقط میخوام تویی که تنها موجودیه تموم زندگیم هستی از من راضی باشی همین...
خدانگهدارتون
اینم یادداشت شیوا که نمیدونم کی هست [میدونم ک میدنی کی هستم فقط نمیخوای ب زبون بیاری نیار مهم نیست انکار کردن جزی از زندگیت شده اینجا فقط یکی تورو خوب شناخته اونم منم ترس و نگرانی شده زندگیت،تو خیال و توهم زندگی میکنی. همش در حال فراری خودتم نمیدونی از کی ، امامن بهت میگم از خودت....]

اینا وفا و مردونگی سرشون میشه اما ادمای اشغالی مثه من هنوزم توی ب بسم الله موندن
از بار گنه شد تن مسکینم پست
یا رب چه شود اگر مرا گیری دست
گر در عملم آنچه ترا شاید نیست
اندر کرمت آنچه مرا باید هست
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و وقت خوش خوبین خوشین سلامتین؟؟؟
یه نظر واسم اومده بود خیلی خوشم اومد به این مضمون:
{خدا ب هرکی لایق باشه میده حتما در تو چیزی ندیده ک زندگیت اینه اخ از ادمای ک همش میشیننو حرفای قشنگ میزنن متنفرم درکل گفتم میدونم ناراحت نمیشی چون فقط ی نظر بود شایدم بشی چون اخیرا خیلی بی جنبه شدی}
من نمیدونم اینو کی نوشته ولی خداییش حقیقتو گفته خیلی باهاش حال کردم زیبا نوشته اونی که لایقم بوده رو گفته این نشون دهنده ی اینه که دقیق منو شناخته و باعث خوشحالیه...
دیشب رفتیم پینگ پنگ و بعدش اومدیم خونه فیلم دیدیم و یه هویی دوستم بام شوخی کرد منم جو گیر شدم شوخی کردیم بلندش کردم زدمش زمین و اونم منو زد و دعوا شد ولی شب با هم اشتی کردیم
دم صبحم شیراز بارون گرفت تا ساعت 12 و اینا هوا عالی شده صدای زیبای پرنده ها هم میاد ادم اوج میگیره خیلی حال میده الان بهترین هواس
بازم دارم شیطونی میکنم ولی خودمو کنترل کردم فعلانی تا بعد
هنوزم تو خونه جایگاهی ندارم یه جورایی مثه یه عضو اضافه ام یه نفر که کسی کاریش نداره انگار یه روح که کسی متوجه حضورش نیست و زندگی کردن تو چنین فضای مرده ای با وضع من خیلی سخته ...
خوش باشید و شاد

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا گر آئین محبت باشد
جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و وقت خوش
امروز صبح بیدار شدم یه خواب دیده بودم اصن اکشن ازینا که تو چین تولید میشه همش اکشنه یه چیزایی دیدم که تو بیداری هم ندیده بودم خلاصه خیلی با این خواب حال کردم
جدیدا یه چیزی فهمیدم که هرچی بیشتر ساکن باشی بیشتر افسرده میشی و میپوسی
مثه اب یه ذره اب رو بزاری یه جایی میگنده و اب میشه جایگاه میکروب ها و جلبک ها و مواد زائد ادمم همینه هرچی بیشتر ساکن باشی بیشتر افسرده میشی
سیزده رفتیم بیرون بعدشم با دوستام بیرون بودم
14 هم با بروبچ رفتیم بیرون
کلا روزایی که گذشت نه خوب بود نه بد متعادل بود
باشگاه هم کم کم شروع میشه باس برم ثبت نوم کنم برم خسته شدم تو خونه
خدانگهدار حوصله ندارم

دیدمت دورنمای در و بام ای شیراز
سرم آمد به بر سینه سلام ای شیراز
وامداریم سرافکنده ز خجلت در پیش
که پس انداخته ایم اینهمه وام ای شیراز
توسن بخت نه رام است خدا می داند
ورنه دانی که مرا چیست مرام ای شیراز
نکهت باغ گل و نزهت نارنجستان
از نسیمم بنوازند مشام ای شیراز
نرگسم سوی چمن خواند و سروم سوی باغ
من مردد که دهم دل به کدام ای شیراز
به قیام از بر هر گنبد سبزی سروی
چون عروسان خرامان به خیام ای شیراز
توئی آن کشور افسانه که خشت و گل تست
با من از عهد کهن پیک و پیام ای شیراز
سرورانت مگر از سرو روانت زادند
که در آفاق بلندند و به نام ای شیراز
قرن ها می رود و ذکر جمیل سعدی
همچنان مانده در افواه انام ای شیراز
خواجه بفشرد سخن را و فکندش همه پوست
تا به لب راند همه جان کلام ای شیراز
زان می لعل که خمخانه به حافظ دادی
جرعه ای نیز مرا ریز به جام ای شیراز
زان خرابات که بر مسند آن خواجه مقیم
گوشه ای نیز مرا بخش مقام ای شیراز
ترک جوشی زده ام نیم پز و نامطبوع
تب عشقی که بتابیم تمام ای شیراز
شهسوار سخنم لیک نه با آن شمشیر
که به روی تو برآید ز نیام ای شیراز
شاید از گرد و غبار سفرم نشناسی
شهریارم به در خواجه غلام ای شیراز
بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم
سلام صبحتون خوش اخه الان صبحه پس چون همه صبح نمیان وقتتون خوش
خوبین خوشین سلامتین
منم بد نیستم خیلی خوبم نیستم ولی در کل هی شکر خدا
ده روزه هیچی ننوشتم این ده روز یه با با مامان اینا رفتیم بیرون که بد نبود خوب بود یه بارم زفتیم خونه دوماد حمید اینا که رفته بودن مسافرت و غارت کردیم و یه بارم بیرون چرخیدم و چند باری هم مسافر کشی کردم تا شده الان
دیشب هم تا رضا رفته خونشون چون ناهار خونه ی ما بود تا رفته و من تو نت چرخیدم و اینا شده ساعت 6 بعد از ظهر و خوابیدم همون موقع تا 10 شب و ازون موقع تا الان بیدارم چت کردم و ازین بحثا
تو چت با یه نفر اشنا شدم به اسم تانیا باهاش حرف زدم ناراحت بود و شکست عشقی و ازین بحثا که دیگه عادی شده تو مملکت ما همه یکی یه دورو تجربه میکنن
خلاصه حرف زدیم و از من خوشش اومد و گفت من یه راهنما میخوام واسه زندگیم دیدم خیلی ناراحته بهش گفتم من حاظرم و اونم قبول کرد منم خوشحال شدم و فک کردم با این کار شاید بتونیم به هم کمک کنیم به عنوان دوتا دوست فقط صرفا دوتا دوست باشیم
الانم دعوامونه نمیدونم چرا هرکی میاد با ما ریفیق شه بامون چپ میافته البته من نمیخوام گناهی کنم و اونم همیطو و نمیزارم گناهی اتفاق بیافته
خسته ام کسیو ندارم جز خدایی که من واسش کاری نکردم و توقع دارم اون واسم دنیامو به کلی تغییر بده و این خواسته ی بی جاییه که من دارم و نخواهد اتفاق افتاد مگه اینکه قدم اولشو من بردارم تا خدا بدونه منم هستم و اونم کمکم کنه
ای خدایا بزرگواریت منو کشته خیلی باحال و بامرامی اگه مردم تورو بشناسن هیچ گناهی اتفاق نمیافته و کسی ناراحتی رو نمیچشه
دمت گرم امشب هم یه درس دیگه بم دادی البته این درسو بارها بهم دادی ولی این دفه واسم یاداوری کردی
ممنونم و شکرت
یه چیزو فهمیدم نشون دادن علاقه ی زیاد به یه نفر مخصوصا جنس مخالف نتیجه اش جداییه
دقیقا همینه درسته خیلی دخترا تکذیبش میکنن که نه اینطوری نیس ولی دقیقا همینه
هرچی بیشتر باش بپری و نازشو بکشی میشی موشی تو دست اون ولی اگه کم محلیش کنی و ولش کنی خودش میاد طرفت یه قانونه طبیعیه که خیلی زیبا طراحی شده
وقتی به زندگیم نیگا میکنم میبینم هیچ جایگاهی تو این زندگی ندارم و کسی منو ادم حساب نمیکنه و خیلی خیلی جالب من هیچکاره ام و یه جورایی شاید واسشون سرگرمی شدم
دلیلشو نمیدونم شاید واسه مهربونیه زیاد یا نفهمی خودم باشه اما هرچی هست باید تغییر کنم اخلاق و رفتارم یه جوریه
انگاری مثلا چنتا شخصیت دارم و ازین بحثا...
کلا خل و چل شدم وقتتون خوش و شاد و خرم ممنونم که بهم گوش دادین خودمم نفهمیدم چی میگم دارم روانی میشم تو این زندگی از بس بش فک میکنم قاط زدم بـــــــای

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده کوته نظران
دل چون آینه اهل صفا می شکنند
که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
شهریار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام عیدتون مبارک
خوبین خوشین سلامتین
ممنون منم خوبم
اولین گناه سال نو رو انجام دادم
ولی یه چیزو هم نفهمیدم چرا همه از ادم میخوان بهترین باشی واسشون ولی خودشونو هیچ وقت ملزم به هیچ کاری نمیدونن همه از ادم توقع دارن که هرچی اونا میگنو بگی چشم ولی اصن یه لحظه هم به شرایطی که یه نفر توشه فک نمیکنن فک نمیکنن یه ادم چقدر ظرفیت داره اصن فکر نمیکنن
من این سوالو میکنم کدوم ادم میتونه خودشو و روحیشو در عرض یه روز از صفر به 100 برسونه ولی من خیلی وقتا و خیلی روزا حتی خیلی مواقعی که نمیتونستم ادامه دادم خیلی وقتا روزهایی متوالی پشت سر هم روحیم خرد شده ولی بازم تلاش کردم تا روحیمو به 100 برسونم شما وقتی یه اتفاق بد واستون بیافته معمولا چند روز دپرس میمونین ولی من همیشه سعی کردم اگه یه صبح دپرس بودم شبش دپرس نباشم
از بی فکری بعضیا خیلی خیلی خستمه خیلی وقتا سعی کردم جوری رفتار کنم که واسشون چیزی کم نزارم جوری باشم که همیشه اولویت با کارای اونا باشه ولی انگار هرچی بیشتر تلاش میکنم بیشتر شکست میخورم شاید باید مثه خیلی از مردم کارای دیگران واسم مهم نباشه شاید باید رفتارمو کنترل نکنم ولی من نمیتونم نسبت به دیگران بی تفاوت باشم ...
وقت بر شما خوش

بسم الله الرحمن الرحیم
دل تکونی از خونه تکونی واجب تره.
دلتو بتکون از حرفا، بغضا، آدما،
دلتو بتکون از هر چی که توی این یک سال یادش دلتو به درد آورد.
از رفیقای نارفیق از نفه
اونایی که همیشه فهمیدیشون،
دلتو بتکون از کوتاهی های خودت،
یه نفس عمیق بکش و سلام بده به بهار ،
به اتفاقای خوب.
بدون دل خیلیا به خاطر همین نگفتنا تنهاس .
اگه منم خطایی کردم توببخش گلم سال خوبی رو برات آرزومندم خوب من...
برسر سفره احساس اگرجایى بود، سخن ساده تبریک مرا جا بدهید سال نو پیشاپیش مبارک.
سلام وقت خوش عیدتونم مبارک امیدوارم خوب و خوش و شاد و خرم باشید
سال جدید رو سالی پر از خوبی ها پر از تحول و اخلاقای خوب و نفسی مطمئن برا همه ارزو دارم
منم خوبم شکر خدا میگذرد و غمی نیست
امسال که سال داره تحویل میشه مثل سالهای قبل شور و شوق ندارم همیشه لباس نو میگرفتیم شوق داشتیم که سال تحویل میشه و اون لحظه ای که سال عوض میشد واسمون دنیایی عوض میشد انگار یه دفتر جدیدو باز میکردیم و هزار ارزوی خوب داشتیم و همه چیزو با خوبی شروع میکردیم تا شاید بهتر باشیم
اما امسال نه لباس خریدم نه ارزوی خوب دارم میخوام بگذره میخوام بی خیال باشم من هر وقت سر سال تحویل خیلی تلاش کردم برعکس نتیجه داده نمیدونم شاید امسال تغییری کردیم و بهتر شدیم میخوام سال تحویل امسالو بیدار نشم میخوام کاری به تحویل سال نداشته باشم میخوام خودم باشم تنها میخوام بخوابم تا سال تحویل شه
دلم به هیچی خوش نیست
مشکلم از خودمه دنیا دنیای خوبیه هرچقد پول بدی اش میخوری هر چقد تلاش کنی اسایش میچشی منم هیچ تلاشی نداشتم پس حقمه که اینجوری سالمو تحویل کنم همینم که زنده ام و به خیلی از راه هایی که بد هستن کشیده نشدم خیلی حرفه
من خودم فک میکنم عید همینه که اول سال تحویل ارزو کنی اینجوری شی مثلا درست خوب شه یا اخلاقت خوب شه اما عید روزیه که زندگیت تحول مثبت ایجاد شه و موفق بشی خودتو در جهت مثبت تغییر بدی و عادت خوبی رو جایگزین عادت بد کنی
باید واسه خواستت تو کل سال تلاش کنی و به یه ارزوی ساده اکتفا نکنی
با رضا هم رابطم زیاد خوب نیس و دلمو میشکنه رضا همیشه همینطوره
پریشبم کوه بودیم دیدم دختره سارا بهش زنگ زد درسته شاید دختر خوبی نباشه اما دلم ازش خوشش میومد حداقل باهام هم کلام بود ولی عقلم بر دلم غلبه کرد و باهاش کات کردم
اما نمیدونم چرا وقتی زنگ میزنه به رضا حسودی مکنم
من خیلی حسودم اما خیلی هم سعی مکردم حسادت نکنم تو چیزای ساده خیلی حسادت کردم ولی همیشه هم فک کردم که منم لیاقتشو دارم من میتونم مثه اون خوب باشم و شایدم جای اونی که بالاتره منه باشم
نمیدونم اما خدایا مارو واسه کمبود و کاستیهامون ببخش و راه راستین خودتو بهمون نشون بده تا تو راهت قدم بزاریم و با تو همگام بشیم نه با جبهه ی باطل
شب بر شما خوش و شاد نوروزتونم مبارک همه ی ایرانی ها رو دوست دارم که خصلت صاف و ساده و مهربونی رو همشون دارن اما بعضیابهش کم لطفی میکنن...
شب خوش

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدا وقتت خوش البته تو که وقت برات خیلی معنا نداره شایدم داشته باشه دقیق نمیدونم چطو مطوری خدا جونم خوبی؟
گمونم کمی دیوونه شدم نه؟ نمیدونم من اصن کلا هیچی نمیدونم اما امیدوارم تو از کارای بنده هات شاد باشی و خوشحال
دنیاتو خیلی باحال ساختی البته ما که همش توش ضدحال بازی در میاریم و بیحالیم ولی بازم ممنون زحمت کشیدی
دنیای قشنگیه مردمای باحال طبیعت قشنگ همه چیزت خوبه ولی ما ادما همش عیب و نقصیم البته خودت خواستی ذات ادمی عیب و نقصو بپذیره
اما دنیات خیلی عجیبه ادمایی توش هستن که با اینکه از نظر سن و سال بزرگن ولی از لحاظ عقل خیلی بچه هستن منم بچه هستم
ادمایی هستن که خیلی دل پاکی دارن اما برا اینکه از بدی ها حفظ باشن خودشونو بد میکنن خودشونو مثه کسایی میکنن که بد هستن دلشون قد یه دنیا وسعت داره اما تاریکش میکنن تا کسی توش نباشه
ادمایی که خلق کردی واقعا خوب هستن همشون پاک افریده شدن ولی نادونیه خودمون لباس سفیده وجودمونو سیاه میکنه
من خودم هر وقت خواستم خوب تر باشم بدتر شدم رابطه ی منطقیشو نفهمیدم ولی خیلی حس بدیه حس شکست حسی که وقتی با تموم وجودت جلوی نفس بدت می ایستی ناچارا شکست میخوری و هزار پله عقب میافتی و وقتی به راهی که طی کرده بودی تا به اینجایی که الان هستی رسیدی فک میکنی و فک میکنی که این راه رو دوباره باید طی کنی به کلی نا امید میشی
واقعا سخته فکر به این راه سخت و این رشادت هایی که باید بکنی تا در برابر گناهایی که تورو وسوسه میکنن بایستی ادمو دیوونه میکنه
من همیشه بعد از شکستام دو سه روز خمار میمونم تا یه مدت بگذره و خوب شم بشم اونی که باید بشم
الان احساس میکنم خیلی بهتر از یه ماه قبل شدم البته اینو هم میدونم که هر وقت یه تعریفی از خودم کردم اندوخته ی ماهم فنا شده
زندگی همیشه سخت بوده سختیه که به خوشی معنا میده
خوشیه مطلقه که ادمو زود رنج میکنه
ادم باید مثه اهن باشه هرچی بیشتر حرارت میبینه خوش فرم تر بشه اهنی بشه لایقه پهلوانان
نمیدونم چی میگم حرفام پراکندس نمیدونم از کجا بگم کجا باید باشم چی باید بگم هیچی نمیدونم اما باز هم شکر شکر شکر بابت خوبی هات خدا
خبرای بد هم دارم که دوس ندارم راجعبش فک کنم
شب خوش
راستی یه دوست نتی دارم به اسم ویشکا که دختر خوبیه خدا خودشم میدونه که خوبه
سارا هم رفت و راحت شدم فعلا همه چیز ارومه اما من هنوزم خوشحال نیستم البته اروم اروم هم نیستا شب خوش
