-
سارا
1392/08/29 10:43
معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا...
-
خیانت
1392/08/29 10:42
برای خیانت هزار راه وجود دارد ... اما... هیچکدام به اندازه ی تظاهر کردن به دوست داشتن کثیف نیست....
-
دلتنگی...
1392/08/29 10:41
گاهی انقدر دلتنگ میشوم که میخواهم ببینمت... حتی با دیگری...
-
کم دارمت...!
1392/08/29 10:40
دست های یخ زده ام را رو به افتاب میگیرم... سرخ میشوند... خجالت میکشند... کسی جز تو گرمشان کند...
-
اغوش تو....
1392/08/29 10:39
این شعر ها بروند به جهنم... من فقط دیوانه ی ان لحظه ام که قلبت زیر سرم دست و پا میزند... .
-
ای دوست...
1392/08/29 10:38
تمام مزرعه را داس ها درو کردند... مترسک انجا بود... چه عصر دلتنگی...
-
مرگ ضرب المثل ها!!!
1392/08/29 10:37
زمانیست که: بیگناه پای دار میرود و میخندد نمیداند که بالای دار خواهد رفت! چاقو دسته ی خود را میبرد! محبت خارهارا گل نمیکند همانگونه که دوری دوستی نمیاورد! و پول خوشبختی می اورد! "دوره ی ضرب المثل ها به پایان رسیده"
-
تمام گفتنی ها...
1392/08/29 10:34
لازم نیست بین دونفر حرفی گفته بشه ... همین که دستتو اروم بگیره و یه فشار کوچیک بده... همین تموم گفتنی هاست...
-
هوای رفتن
1392/08/29 10:33
میروی و پشت سرت اب نمی ریزم... وقتی هوای رفتن داری، دریا را هم به پایت بریزم برنمیگردی....
-
شریک بی خوابی های من ...
1392/08/29 10:32
هرچند نمیدانم خوابهایت را با چه کسی شریک میشوی... اما... هنوز شریک بی خوابی های منی....
-
اغوش خودم...
1392/08/29 10:31
در اغوش خودم هستم... خودم را در اغوش گرفته ام... نه چندان با لطافت ونه چندان با محبت... اما وفــــــــادار وفــــــــادار...
-
یک فنجان چای...
1392/08/29 10:29
دلم نه عشق میخواهد... نه دروغهای قشنگ... نه ادعاهای بزرگ... نه بزرگ های پرادعا... دلم یک فنجان چای داغ میخواهد و یک "دوست" که بشود با او حرف زد و "پشیمان"نشد...
-
بهانه...
1392/08/29 10:28
میخواهی بروی؟! بهانه میخواهی؟! بگذار من بهانه را دستت بدهم... برو به هرکس پرسید چرا؟! بگو لجوج بود؛همیشه سرسختانه عاشق بود... بگو فریاد میکرد؛همه جا فریاد میکرد که مرا میخواهد... بگو دروغ میگفت؛میگفت هرگز ناراحتم نکردی... بگو بی احساس بود؛به همه فریاد ها،توهین ها و اخم هایم لبخند میزد... بگو او نخواست؛نخواست کسی جز من...
-
فکر نبودنت...
1392/08/29 10:26
هروقت از کسی ناراحت شدی... یه لحظه... فقط یه لحظه .... به نبودنش فکر کن........
-
...
1392/08/29 10:24
برای خودم مردی شده ام..... این روزها،در سکوت، سرسخت گریه میکنم.... ولی!!!! دنیا مواظبم باش.... قلبم هنوز زنانه میتپد....
-
صدای سکوت
1392/08/29 10:22
-
به قولی ...
1392/08/29 00:13
به قـــولِ بابام: دیکتـاتـور اون بچّه ی دو ساله ست که بیست نـفر مجبورند به خاطــر اون کـارتون نگاه کنند به قـــولِ خواهرم: اگه خر اعتماد به نفس بعضی ها رو داشت الان سلطان جنگل بود… به قـــولِ لامارتین شاعر فرانسوی : تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا … به قـــولِ...
-
...
1392/08/29 00:00
-
تو را می خواند...
1392/08/28 23:58
پشت آن قلب یخی سوزی از دور تو را می خواند و در این تارترین نقطه تصویر زمین لحظه ای کودکی از نور تو را می خواند. قلب آینه خورشید که در نبض درخت گوئیا با نفس عشق تو را می خواند طرز گفتار پریشانی شب حاکی از حادثه بیمار است ولی اینجا ... کسی از دور تو را می خواند. همدما با گل نیلوفر باشی شاخه ای از دورترین نقطه تو را می...
-
خدایا...
1392/08/28 23:56
خدایا به دستانم قدرت نوشتن برای خودت به پاهایم توان پیمودن مسیر پر پیچ و خم و دشوار خودت و به دلم مهربانی و بخشش عنایت فرما. خدایا به بدترین بنده خود رحم فرما و مرا از دامهای نامرئی اهریمن دروغ و زیادخواهی رهایی بخش. خدایا ذره ذره وجودم را پر کن از احساس خودت و قطره قطره خونم را معطر کن با عشقت و لحظه لخظه مرا رهایی...
-
سلامم راجوابی نمی دهی ؟!
1392/08/28 23:54
سلامم راجوابی نمی دهی ؟! لمس می کنی غصه های شبانه ام را خوابهای آشفته ام را وپریشانی روزهایم را حس می کنی لحظه بی تو بودن را ورقهای پاره پاره دلم را و غروب گریه هایم را می بینی طغیان رودخانه عشقم را طوفان ویرانگر آهم را و سیلاب رگهای تنم را و باز سلامم را جوابی نمی دهی ؟!
-
[ بدون عنوان ]
1392/08/28 23:45
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره میشود، میتواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره میشود، شکست دهد. برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی.پرهایش را بزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند . هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما...
-
هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار!!!
1392/08/28 23:14
جواب سلام را با علیک بده، جواب تشکر را با تواضع، جواب کینه را با گذشت، جواب بی مهری را با محبت، جواب ترس را با جرات، جواب دروغ را با راستی، جواب دشمنی را با دوستی، جواب زشتی را به زیبایی، جواب توهم را به روشنی، جواب خشم را با صبوری، جواب سرد را به گرمی، جواب نامردی را با مردانگی، جواب همدلی را با رازداری، جواب پشتکار...
-
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
1392/08/28 23:07
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوست دلم دریا شد و دادم به دستت مکش دریا به خون پروا کن ای دوست کنار چشمه ای بودیم در خواب تو با جامی ربودی ماه از آب چو نوشیدیم از آن جام گوارا به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
-
زندگی دو چیز به من آموخت : آرزوی مرگ و مرگ آرزوها
1392/08/28 22:20
زندگی دو چیز به من آموخت : آرزوی مرگ و مرگ آرزوها به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن به جای سیل اشکی که فردا بر قبرم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن به جای متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با پیام کوچکی شادم کن
-
خواستم زنده بمانم غم دوران نگذاشت خواستم غم مخورم
1392/08/28 22:18
خواستم زنده بمانم غم دوران نگذاشت خواستم غم مخورم قصه هجران نگذاشت خواستم دست به هر کـار خلافی بزنـم آیه خـوف فمـن یعمــل قــرآن نگذاشــت خواستم صاحب زر گردم و سر نیزه زور مرگ چنگیز به یاد آمد و میدان نگذاشت خواستم بهر دو نان منت دونان بکشـــم پــاسخ مور به پیــغام سلیمـان نـگذاشــت خواستم از خم شادی دو سه جامی بزنم...
-
دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست . . .
1392/08/28 22:08
جغد نزد خدا شکایت برد : انسان ها آواز مرا دوست ندارند. خدا به جغد گفت : آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدم ها عاشق دل بستن اند؛ دل بستن به هر چیز کوچک و بزرگ؛ تو مرغ تماشا و اندیشه ای؛ و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد؛ دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست؛ اما تو بخوان، و همیشه بخوان؛ که آوازِ...
-
لختی بخند خنده ی گل زیباست . . .
1392/08/28 22:05
لبخند تو خلاصه خوبیهاست لختی بخند خنده گل زیباست پیشانیت تنفس یک صبح است صبحی که انتهای شب یلداست در چشمت از حضور کبوترها هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست رنگین کمان عشق اهورایی از پشت شیشه دل تو پیداست فریاد تو تلاطم یک طوفان آرامشت تلاوت یک دریاست با ما بدون فاصله صحبت کن ای آن که ارتفاع تو دور ازماست "قیصر امین...
-
دل نوشته
1392/08/28 22:04
خودبینی، دیدن خود نیست ؛ خودبینی، ندیدن دیگران است ... "گیله مرد "
-
این قافله ی عمر عجب میگذرد . . .
1392/08/28 22:03
نتوان گفت که این قافله وا می ماند خسته و خفته از این خیل جدا می ماند این رَهی نیست که از خاطره اش یاد کنی این سفر همره تاریخ به جا می ماند دانه و دام در این راه فراوان امّا مرغِ دل سیر زِ هر دام رها می ماند می رسیم آخر و افسانه یِ واماندنِ ما همچو داغی به دلِ حادثه ها می ماند بی صداتر زِ سکوتیم ولی گاهِ خروش نعره ی...