سلام چطورید خوبین
وقتتون بخیر
از اخرین مطلبی ک نوشتم وقت زیادی میگذره خوب باشین همیشه والا :)
اسفند بود حدودا 18 اینا 1402 ک معده درد شدیدی گرفتم رفتیم دکتر معاینه کرد گقت چیزی تشخیص نداد و رفتیم سونو و اینا چیزی مشخص نشد رفتم بیمارستان پیروز لاهیجان بستری شدم یه هفت روزی شد ک بودم ولی چیزی نفهمیدن با کلی عکس برداری و اینا چیزی مشخص نشد هول و حوش 25 اینا بودک مرخص شدم رفتیم مطب یکی ک معرفی کرده بودن و برای حرف زدن باید پول میدادی یه وضع عجیبی بود ک حال بیمار براشون مهم نبود خلاصه برام سونو رنگی نوشت و فهمیدن سنگ کیسه صفراس ، دم عید بود کسی هم از جراحا نبودن ک جراحی کنن بیمارستان خصوصی بود شمال رشت ک میگفت 40 ت و دولتی ک عمل باز رو 8 و اینا قیمت میدادن اومدیم خونه خلاصه جیب خالی نتونستیم از پسش بر بیایم قرص و اینا میخوردم تا 13 روز عید گذشت 15 ام رفتیم شیراز دکتر کلیه دید منو گفت میتونی جراحی کنی دکتر دیگه ای مغرفی کرد رفتیم جراحی کردم اقای بابک حسینی چه دکتر خوب و اقایی و انسان
هزینمونم خیلی کم شد ، عمل کردم برگشتم خونه دیگه تولدم بود موندیم شیراز تولد گرفتیم بعدشم تولد خواهرم بود تولد اونم گرفتیم و اخرای خرداد برگشتیم شمال
الانم سه شبه تنها خونه نشستم پا سیستم و غذا درست کردمو قلیون و فیلم و اینا :)) فیلم مدمکس دو رو تونستین ببینین قشنگ بود
فردا هم انتخابات نمایشی ایرانه
:)) امید است سرنوشت مردم طوری رقم بخوره ک خوبی پایانش باشه نه اجباری سر کسی باشه نه زوری
و همه بتونن هرطوری دوست دارن زندگی کنن
وضع روحیم هنوزم داغونه با پدر قطع ارتباط و همه چی بهم ریخته
کاش راهی برای پایان این همه تراژدی غم و اندوه باشه یا درست بشه حداقل خنثی هم باشه خوبه
در پناه خدا باشید شب خوش
روزی که زیر خاک تن ما نهان شود
و آنها که کرده ایم یکایک عیان شود
یا رب به فضل خویش ببخشای بنده را
آن دم که عازم سفر آن جهان شود
بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال
مهلت بیابد از اجل و کامران شود
هم عاقبت چو نوبت رفتن بدو رسد
با صد هزار حسرت از اینجا روان شود
آوازه در سرای در افتد که خواجه مرد
وز بم و زیر، خانه پر آه و فغان شود
تابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شوی
اوراد ذاکران ز کران تا کران شود
آرند نعش تا به لب گور و هر که هست
بعد از نماز باز سر خانمان شود
میراث گیر کم خرد آید به جست و جوی
پس گفت و گوی بر سر باغ و دکان شود
نامی ز ما بماند و اجزای ما تمام
در زیر خاک با غم و حسرت نهان شود
خرم دلی که در حرم آباد امن و عیش
حق را به خوان لطف و کرم میهمان شود
این کار دولتست نداند کسی یقین
سعدی یقین به جنت و خلدت چه سان شود
سعدی
جملهٔ عمرم که در غم بودهام
مستمند کوی عالم بودهام
بر دل پر خون من چندان غمست
کز غمم هر ذرهای در ماتم است
دایما حیران و عاجز بودهام
کافرم، گر شاد هرگز بودهام
ماندهام زین جمله غم در خویش من
بر سری چون راه گیرم پیش من
گر نبودی نقد چندینی غمم
زین سفر بودی دلی بس خرمم
لیک چون دل هست پر خون، چون کنم
با تو گفتم جمله، اکنون چون کنم
خو کرده به خلوت، دل غم فرسایم
کوتاه شد از صحبت مردم، پایم
تا تنهایم، هم نفسم یاد کسی است
چون هم نفسم کسی شود، تنهایم
شیخ بهایی
جز حادثه هرگز طلبم کس نکند
یک پرسش گرم جز تبم کس نکند
ورجان به لب آیدم، به جز مردم چشم
یک قطرهٔ آب بر لبم کس نکند
رودکی
سال ۱۴۰۳ مبارک ♥️

سلام
چطورین ، کم کم داریم میرسیم ب عید و سال جدید ک البته هیچ بویی از سال جدید و احساس خوبش رو در اطراف خودم و کسایی ک هستن بنده ندیدم .
انیوی (anyway) سال ۱۴۰۳ مبارک باشه ب همه مردم خوب ایران امیدوارم براتون سالی باشه ک بگین بالاخره این سیاهی ها تموم شد و مام بالاخره رنگ خوشی رو دیدیم :)
از اومدن من ب شمال حدودا ده یازده ماهی میشه ک میگذره و داشتم به مدتی ک گذشت فکر میکردم
احساس کردم روندی ک داشتم سینوسی بوده یه مدت احساس خوب بودن کردم ینی اعصابم کم خرد میشد عصبی نمیشدم ولی دوباره همون احساسات قدیم بهم برگشته و حس میکنم داغونم
نمیدونم شاید بخاطر خوردن قرصای اعصاب باشه یا شاید رفتار زشتی ک دوباره در من رشد کرده
خیلی این چند وقت ب خودکشی فکر کردم دوس دارم هرطوری شده عملیش کنم دیگه واقعا خستم، همینطور ک همیشه خسته بودم
فکر میکنم ب شغلی ک ندارم ب رابطه ی اجتماعیم ک ب کلی بن بسته و عملا هیچکس توی زندگیم نیست ن دوستی ن رفیقی ن عشقی و ن حتی خانواده ای
ب شخصیتم نگاه میکنم میبینم پر از گودی های عمیق همراه با عقده و خشم و ترسه ب طوری ک این چنین چیز هایی ب سادگی و ب سرعت خوب شدنی نیست و راه و چاره ای هم براش ندارم
حتی قیافمم اونی ک باید باشه نیست
نمیدونم ب چی باید دل خوش کنم ک بخاطرش زندگی کنم
واقع بینانه باشیم هیچی نیست ک من بهش ببالم و بگم مرد بالاخره تو این خصلت رو داری بمون زندگی کن درست میشه :)
همه نباید ب رستگاری برسن بعضی ها هم باید فنا بشن تا مفاهیم بزرگ دیگر زندگی کذشامل یاس نا امیدی خودکشی غم غصه سقوط افول مرگ فنا و... باشه معنا پیدا کنه
بالاخره باید یه چیزایی توی جامعه زنده بشه ک مردم ب خودشون بیان بگن اگر درست زندگی نکنیم ممکنه این مواردی ک گفتم سراغ ماهم بیاد
انسان مفیدی نبودم هیچوقت هیچوقت هیچوقت ، همیشه ب نقص هایی ک داشتم سرپوش گذاشتم و بقیه رو مقصر کردم ، خیلی جاها میتونستم قوی تر باشم ولی گفتم ولش کن بیخیالش بعدا هم هست
خیلی جاها کم گذاشتم و راهمو ادامه ندادم همیشه گفتم بقیه هستن جور منو میکشم
اما باید کلاف گره خورده ی زندگیمو ببرم ب امید اینکه حداقل ب نیستی برسم نمیگم پشت این قضیه ی مرگ نمیدونم خدا هست یا نیست یا اینکه پوچه یارستکاری پشتشه اصنم برام بعدش مهم نیست فقط علاقه دارم دیگه زندگی نکنم دوس دارم از این تنی ک یه عمر باهاش بد تا کردم و این جسمی ک از بالا تا پایینش آثار مخرب آزار جسمیه و روحی ک هیچی ازش نیست خلاص شم
دوس دارم وقتی میام تو رخت خواب هیچی ذهنمو درگیر نکنه هیچی اعصابمو خراب نکنه
خواسته ی زیادی نیست ک شب بخوابی و آرامش داشته باشی
کشاکشهاست در جانم کشنده کیست می دانم
دمی خواهم بیاسایم ولیکن نیستم امکان
واقعا امیدوارم تا پایان همین امسال تموم بشه و نره برا سال بعد ک یه عمر از زندگیم گذشت و طعم آسایش هیچوقت همراهم نبود...
بدرود و شب خوش
