انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

تراوشات ذهن مریض من :)
انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

انگشتان لک شده به جنون ... < سخن دل >

تراوشات ذهن مریض من :)

دوشنبه 16 بهمن ماه 1391

بسم الله الرحمن الرحیم


خوبید؟ بدک نیستم

سرم درد میکنه بد رقم

شنبه رفتیم بیرون ماشین خراب شد یکشنبه باشگاه بودم بعدشم اومدیم با رضا خونه الانم که دوشنبس

دیشب خیلی ضدحال بودم 10تا قرص کدئین انداختم بالا خوابیدم تا الان خواب بودم هنوزم حال ندارم

از همه دل گیرم اصن خوش ندارم زنده باشم

زندگی ای که توش خوشی نباشه زندگی نی مرده ی متحرک بودنه

خیلی خسته ام حال و حوصله ی چیزیو ندارم الانم دلم میخواد برم بخوابم

وقتی خواب هستم بهترین هدیه رو دارم اونم بی خبری ازین دنیاس وقتی بیدار میشم حام گرفته میشه اصن یه وضعی

بعد از ظهرم احتمالا خونه ام تا شب بینیم چی میشه

فعلا خدا نگهدارتون باشه



خدایا چنان کن سرانجام کار /تو خشنود باشی و ما رستگار

جمعه 13بهمن ماه 1391

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام وقت خوش خوبید خوشید سلامتین؟

منم بد نیستم حالم گرفته ازین زمونه

با سارا اتمام حجت کردم که شیراز نیاد و اینکه دوستیمون یه دوستیه ساده باشه اونم فقط بخاطر اون چون وضع روحیش مثه من داغونه و اینکه گفتم دوستیه بدون گناه اونم قبول کرد

این چند وقت خیلی ضد حال شده زندگی همش خونه ام سرگرمی ندارم دوس دارم برم سر کار اما نمیدونم چه کاری برم که بتونم مفید واقع بشم

هه وقتی نگاه میکنم میبینم خونواده ی درس حسابی نداریم

اعصابم داغونه

مثلا من میگم پول لازم دارم خودمونی میگم بهتون که درکش ساده باشه میگن چییییی پول میخوای ما اینجوریم فلانیم بسانیم پول نداریم اصن اسم پول نیار تو این گرونی فلان و به امان که میگم بابا شماها که از منم فقیر ترین که ...

بعدش میرن میبینم میرن رستوران بابام ماشین میخره خلاصه یه وضعیه

وقتی میبینم خونواده ی ادم برا ادم اینطورن میگم بابا تو دیگه عجب توقعی داری فک کردی یه غریبه برات کار انجام میده

خیلی خل و چلما اصن دیوونه روانی دیدی منم دیدی

اینا به کنار مظلوم نماییشون ا یه طرف دیگه منو ترکونده گذاشته یه طرف خلاصه اینه وضعمون

میدونم خوندن اینایی که بالا نوشتم خعلی سخته چون خودمم خوندم نفهمیدم چی گفتم

هف هشت ده تا فعل پشت هم اوردم خخخخ

امتحانامم که تر زدم فک کنم نوشتم که اونم به عقیده ی خودم دلیل داره مهمترینش کرم خودم و اینترنته

باشگاه میرم که خیلی حال میده دان دو ووشو گرفتم منتظرم حکمش بیاد تا مربی گریمو اینا هم بگیرم و یه سالن بگیریم با بروبچ قدیمی کار کنیم


سعی کردم رابطمو با این دخترا خیلی کم کنم فقط با سارا رابطم هنو زیاده

دیشب سیگار کشیدم سرم از درد ترکید اصن حال نداد

الانم برو بچ خونه رفتن بیرون و منم خونه افتادم انگار روانیا


اه اعصابم خرده

خبر خاصی نیست فقط بی وفایی خونواده داغی شده به همه دردام

فعلا شب خوش



خوشا شیراز و وضع بی مثالش


اگه عید مثه ما خونه نشین نبودین یه سر بیاین شیراز مطمئنا خوشتون میاد


فدا مداتون شب بر شما شاد و دلپذیر

جمعه 13بهمن ماه 1391

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام وقت خوش خوبید خوشید سلامتین؟

منم بد نیستم حالم گرفته ازین زمونه

با سارا اتمام حجت کردم که شیراز نیاد و اینکه دوستیمون یه دوستیه ساده باشه اونم فقط بخاطر اون چون وضع روحیش مثه من داغونه و اینکه گفتم دوستیه بدون گناه اونم قبول کرد

این چند وقت خیلی ضد حال شده زندگی همش خونه ام سرگرمی ندارم دوس دارم برم سر کار اما نمیدونم چه کاری برم که بتونم مفید واقع بشم

هه وقتی نگاه میکنم میبینم خونواده ی درس حسابی نداریم

اعصابم داغونه

مثلا من میگم پول لازم دارم خودمونی میگم بهتون که درکش ساده باشه میگن چییییی پول میخوای ما اینجوریم فلانیم بسانیم پول نداریم اصن اسم پول نیار تو این گرونی فلان و به امان که میگم بابا شماها که از منم فقیر ترین که ...

بعدش میرن میبینم میرن رستوران بابام ماشین میخره خلاصه یه وضعیه

وقتی میبینم خونواده ی ادم برا ادم اینطورن میگم بابا تو دیگه عجب توقعی داری فک کردی یه غریبه برات کار انجام میده

خیلی خل و چلما اصن دیوونه روانی دیدی منم دیدی

اینا به کنار مظلوم نماییشون ا یه طرف دیگه منو ترکونده گذاشته یه طرف خلاصه اینه وضعمون

میدونم خوندن اینایی که بالا نوشتم خعلی سخته چون خودمم خوندم نفهمیدم چی گفتم

هف هشت ده تا فعل پشت هم اوردم خخخخ

امتحانامم که تر زدم فک کنم نوشتم که اونم به عقیده ی خودم دلیل داره مهمترینش کرم خودم و اینترنته

باشگاه میرم که خیلی حال میده دان دو ووشو گرفتم منتظرم حکمش بیاد تا مربی گریمو اینا هم بگیرم و یه سالن بگیریم با بروبچ قدیمی کار کنیم


سعی کردم رابطمو با این دخترا خیلی کم کنم فقط با سارا رابطم هنو زیاده

دیشب سیگار کشیدم سرم از درد ترکید اصن حال نداد

الانم برو بچ خونه رفتن بیرون و منم خونه افتادم انگار روانیا


اه اعصابم خرده

خبر خاصی نیست فقط بی وفایی خونواده داغی شده به همه دردام

فعلا شب خوش



خوشا شیراز و وضع بی مثالش


اگه عید مثه ما خونه نشین نبودین یه سر بیاین شیراز مطمئنا خوشتون میاد


فدا مداتون شب بر شما شاد و دلپذیر

یکشنبه 8 بهمن ماه 1391

بسم الله الرحمن الرحیم


امتحانام تموم شد ولی چه امتحانایی در حد اعلا بودن خلاصه با وضع بد روحی که داشتم ولی تموم شد

از 20 واحد درسی انتخاب شده 10 واحدشو ندادم و 6 واحدشم تجدید شدم و ترم دیگه باید بگیرم و علنا 4واحد پاس شدم

خدا رو شکر چی بگم هیچ دلیلی واسه انکار نیست  وقتی زیاد اینترنت میمونم و همش فکر چت و گناهم و کل زندگیم گناه گرفته توقع چی دارم توقع بهترین ها؟؟؟ اگه توقعم این باشه کم لطفی کردم و یه جورایی زیاده خواهیه

چند روز پیش دان 2 ووشو رو گرفتم که 69 تومن مبلغش بود منم نداشتم 50 تومن داشتم دادم بهشون 19 تومنم قرض گرفتم تا بدم به هیئت واسه دان 2 و خلاصه ازین بحثا

یه جورایی کلافه میشم وقتی میبینم که خونواده ادعاش میشه و این موقعیتای کوچولو ادمو دس تنها میزارن البته شاید توقع من زیاده

یه دو روزم رفتم رو ماشین پیکانی که داشتیم کار کردم که خعلی حال داد اصن وقتی خودت پول در میاری خرج میکنی یه حال دیگه داره منتی رو سرت نی و راحتی اما ماشینو فروختن و نذاشتن لذتشو بیشتر بچشم

دیگه از اتفاقای جالب اینکه علی زارع خونشون رفت از پیش ما خیلی دور شدن و کمتر میبینمش

همینا اتفاق افتاده

بعد از ظهرم دارم میرم باشگاه

یه چیز دیگه که من خیلی اشغال و کثافتم هنوز و تغییری نکردم

اما میگن امید داشته باش به خدا و جای اون تصمیم نگیر شاید پیش اون جایی داشته باشی که البته من خعلی بعید میدونم جایی داشته باشم

وقت بر شما خوش



اینم نمایی از شهرمون شیراز


مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی / پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید / مطرب بزن نوائی ساقی بده شرابی

شد حلقه قامت من تا بعد ازین رقیبت / زین درد گر نراند ما را به هیچ بابی

در انتظــــــار رویـــــت ما و امیـــــــدواری / در عشوه ی وصالت ما و خیال و خوابی

مخمور ان دو چشمم ایا کجاست جامی / بیمار ان دو لعلم اخر کم از جوابی

حافظ چه می نهی دل در خیال خوبان / کی تشنه سیر گردد از لمعه سرابی


                                                                                حافظ

سه شنبه 3 بهمن ماه 1391

سلام خوب نیستم حالم داغونه

1 روز با ماشین رفتم مسافر کشی و این بحثا خیلی بهم چسبید

فردا امتحان دارم و نخوندم اصلا حال درس خوندن ندارم

نتم هم قطعه الان با دیال اپ اومدم نت و نمیدونم چرا وصل نمیشه

خوش باشید

سرم بد رقم درد میکنه داغونم فجیح

چهارشنبه 27 دی ماه 1391

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و وقت خوش


یه یک ساعتی تقریبا میشه که از امتحان برگشتم خونه این یکی استثناعا فک میکنم بد نبود البته چیزی که من فک میکنم با چیزی که اونجا بعدا معلوم میشه فرق میکنه


4 روزه چیزی ننوشتم اخه دیگه شدم گناه کار واقعی و ازین بحثا و خعلی توپ شدم تو گناه

دست خیلی ها رو هم بند کردم و مثه خودم گناه کارشون کردم

خلاصه اصلا و ابدا خوب نبوده و نیست

نماز کنار گذاشته شد دیگه چون دارم گناه میکنم نمازمم ترک شد حوصلم نمیشه بخونم نمازمو

با سه چارتا دختر رابطه دارم که خوب نیست با سه تا تلفنی ام و با شش تا چت میکنم معمولا

دیگه از حد اعتدال خارج شدم

و همه ی این دلیلا که گفتم جمع شدن و باعث شدن که من از 20 واحد این ترم 6 واحد رو ندم و 4 واحدم بیافتم و خلاصه هر جا رو که بگی یه گل یادگاری گذاشتم

اعصابم داغون تو خونه دعوا تو دانشگاه ضد حال تو باشگاه خوبه بد نیست (تنها جایی که احساس ارامش دارم همون باشگاهه)

پریروز با بچه ها رفتیم بیرون پریشبم هم همینطور دیشب نشستم خوندن مثلا که اومدم تو چت و چت کردم تا ساعت 1 شب و بعدش که اومدم درسی که صبحش امتحان داره رو بخونم دیدم 50 صفحه از 250 صفحه خوندم دیدم اینطوری کارمون نمیشه یه 20 ص دیگه خوندم و خوابیدم تا صبح و بعدشم رفتم دانشگاه امتحان دادم

هرچی میگیرم واسه اینه که تو اتوبوس خوندم

خیلی کثافت شدم هرچی بگم کم گفتم ینی واقعا به معنای واقعی کلمه از خودم ناراضی ام اما با وجودی که ناراضی ام بازم دارم راه کج خودمو تخته گاز ادامه میدم نمیدونم چی بگم

مهمترین مشکل من شهوته البته مشکل خیلی های دیگه هم همینه ها بزار رو راست حرف بزنم من هرچی گناه میکنم به واسطه ی شهوتیه که قادر به کنترل و رام کردنش نیستم البته خیلی های دیگه هم حکم منو دارن یه وقت نگین این تنها اینجوره نه خیلیای دیگه هم مثه منن

با مشکلشون میسوزن و میسازن اما دم نمیزنن ولی من میگم تا بقیه عبرت شه واسشون دور این گه خوریا البته با عرض پوزش نرن

فرا بعد از ظهرم امتحوون دارم 283 صفحه که قریب به یقینه 5 صفحشو خوندم و بقیشو خدا میدونه کی بخونم

عصب دستم درد میکنه شدید حال ندارم دارم میمیرم ایشالا

دیروز با سارا حرف زدم زنگ زد گفت چطور ادم مفسدی باشی که خدا هم بهت نگاه نکنه و بتونی با ارواح خبیث ارتباط برقرار کنی و ازین حرفا و راهکار های جالبی ارائه داد که راست و دروغشو نمیدونم ولی میگفت اینارو یه نفر قبل اعترافاش تو تهران گفته و بعدشم یارو رو اعدام کردن

بمن گفت اگه واقعا بخوای از خدا دور شی و گناه کار شی باید به قران اهانت کنی به اسمای خدا توهین کنی(عین جملشو نمیگم ولی چیزی که میگفت مضمونش این بود)و ازین کارا که منم واسه اولین بار میشنیدم کسی بتونه این کارا رو بکنه و همچین اهانتایی بکنه به قران که از گفتنش معذورم نعوذ بالله

خدا همینجوری از من بدش میاد حالا بیام مردم رو به نهی امر کنم که دیگه کلام پسه معرکس

اما میگفت اینطور رابطه برقرار میشه و ارواح واست کار انجام میدن و تو هم واسشون کار انجام میدی ولی گفت اونا هرکاری تو بخوای رو واست انجام نمیدن ولی هر کاری اونا بخوان رو باید انجام بدی واسشون وگرنه اذیتت میکنن

و گفت همونی که اعدامش کردن بعد از اهانت و این حرفا توبه میکنه ولی ارواح (جن) دست از سرش بر نمیدارن و اذیتش میکردن و اونم مجبور میشه دوباره اهانت کنه تا ازاد شه

و اینکه گفت دو نوع ارواح و جن هستن که به ادم کمک میکنن یکیش همون خبیث ها بودن که واستون گفتم یکی دیگشون ارواح خوب و جنای خوب هستن که واست همه کاری میکنن بدون اینکه بخوان واسشون کاری انجام بدی و همه جوره باهاتن

و اسم چنتا عالم بزرگ رو اورد که با ارواح خوب ارتباط داشتن و یه جورایی نعمت خدا واسشون ارسال شد به واسطه ی خوبی و گذشت از مال و دارایی(انفاق و صدقه و این بحثا) و مهربانی و خلاصه صفات حسنه داشتن تا اینجور رابطه ای نصیبشون شد

البته راست و دروغش من مطلع نیستم فقط شنیدم و گفته های یه نفر دیگه رو انتقال دادم

خدا از شر هممون بگذره و راه راست نصیبمون کنه


الهی امیــــــــــن


البته عقیده ی خودم به اینه که تا خدا هست همه چیز هست و اون راه گشاس ولی دلم میلرزه از وقتی این حرفایی که بالا گفتمو شنیدم یه ترسی وجودمو گرفته پناه میبرم به خودش از شر شیطان رانده شده

ای شیطان برووو کاری به من نداشته باش خو



خدایا پناه میبریم به تو از وسوسه های شیطان رانده شده و فتنه ها و فتنه انگیزی های او و تکیه کردن بر انچه در دلها می افکند و نوید ها و فریب های او و افتادن به دام های او و طمع ورزیدن او در این که ما را از جاده ی طاعت تو بازگرداند و به نافرمانی تو خوارمان سازد.پناه میبریم به تو که انچه را شیطان در چشم ما می اراید زیبا ببینیم و انچه را زشت جلوه میدهد گران میپنداریم...


صحیفه ی سجادیه

شنبه 23 دی ماه 1391

سلام و وقت خوش


البته قبل از هر چی بسم الله الرحمن الرحیم


سلاو و وقت خوش

بازم گناهیدم و اومدم بنویسمش تا همه بدونیم و اینکه بگم طی تحقیق جزئی که خودم کردم همه وضعشون خرابه یه جور سر بسته بگم دنیا رو اب برده این نوستراداموس که میگفت دنیا تموم میشه منظورش دنیای طبیعی نبوده منظورش دنیای اخلاقی بوده

به نظر من الان وضع جوونا بیشتر از هر وقت دیگه ای بده اصلا هم کاری به سیاست و اینا ندارم چون همه چی دست مردمه و تا اونا یه چیزیو نخوان اون اجرایی نمیشه

ینی مردم میخوان که اینجوره و حتما هم ازین وضع راضی ان

فساد فراوون شده اوضاع احوال همه خرابه بیشتر رو چیزی که خودم تقریبا بهش رسیدم مانور میدم کاری به هیچکس ندارم

بهتون گفتم که این چند وقته خیلی گناه کردم و همینطور که غرق تو گناه بودم خیلی چیزا فهمیدم

فهمیدم والدین اونی که باید باشن نیستن

فرزندا اونی که باید باشن نیستن یه جور تعارض نقش بوجود اومده حالا نمیخوام قلمبه سلمبه حرف بزنم منظورم اینه که نقش افرینی و هنجار های خونواده عوض شده اون وظیفه ای که پدر مادر داشتن تغییر کرده بچه ها اون بچه های قدیم نیستن

پدر و مادر تو موارد زیادی که دیدم نقش نان اور خونه رو دارن و اگه هم اینطور نباشه تو تربیت فرزندشون نقش کلی ای  رو ایفا نمیکنن

البته استثنا هم هست و اینکه این نظر منه شاید غلط باشه

قدیما پدر نقش اول خونه رو داشت اما الان فرزندا علنا ارزشی واسه پدر قانع نیستن شاید لفظا بگن چشم ولی عملا خیلی اهمیت نمیدن

البته بازم استثنا هست

اینا بدلیل پیشرفت نسبی علم هست من اینطور فک میکنم که ما الان تو دوران قرون وسطی علم هستیم ینی اینکه یه جاهایی علم پیشرفت کرده و یه جاهایی نه میخوام اینو بگم که علممون الان پنجاه پنجاه پیشرفت و عقب موندگی داره

یه جاهایی علم امروزی با ارزش اجتماعی تعارض و تناقض پیدا میکنه ینی علم گاهی برتر بر ارزش هست و یه جایی ارزش برتر علم و این تعارض و تناقضی که گفتم اینجا مشکل ساز میشه و ادمو سردر گم میکنه

نمیشه فهمید چی درسته و چی غلط من خودم خیلی سر در گم میشم و سعی میکنم که ارزش مدار باشم تا امروزی مدار و این واسم سخته چون معمولا همه امروزی فک میکنن و کسایی که بهشون میگن روشن فکر در مواردی ارزش های دینی رو نمیپذیرن البته این دلیل نیست که حالا بهشون میگیم روشن فکر حتما روشن فکرن,نه این اصطلاح شده که میگن فلانی روشن فکره اما دلیلی نیست که حرفاتش دست باشه

مشکلات زیاده اعصابم کمه این امتحانام شده قوز بالا قوز اصن ....ده به اعصابم همشونم 250 صفحه ای یا 300 صفحه ای با کلمات عربی و قلمبه سلمبه هستن

یه خبری شده بود میخواستم بگم که یه خبر دیگه شد قبلی یادم رفت

دیروز رفتیم بیرون سرد بود باد شدید میومد

الان حوصله ندارم

بعدا میام فکرم درگیره

فعلا بای بای




گر می نخوری طعنه مزن مستان را

بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می می نخوری

صد لقمه خوری که می غلام است انرا

خیام

چهارشنبه 20 دی ماه 1391

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام و وقت خوش

شکر باد خدایی که هنوزم ماهایی رو که هیچی نیستیمو با ابرو جلوه میده تا بتونیم هنوزم به زندگیمون ادامه بدیم

ممنون منم خوبم البته دروغ گفتم چون اصلا خوب نیستم

اخه تا الان 8 واحد از 20 واحدی که انتخاب کردم و بهش گند زدم امتحان امروزمم که حقوق جزای 3 بود اصلا خوب نبود حسابش کن اونایی که فک میکردم درست زدمو غلط زدم دیگه چه برسه به اونایی که فک میکنم غلط زدم

دیروز رو یادمه میگم که بچه ها چنتاشون ز زدن و بعد از ظهر از 6 عصر تا 9 شب خوابیدم بعدشم درس خوندم تا ساعت 5 صبح که البته یه وقفه هایی هم اومدم تو اینترنت و بهد ساعت 5 خوابیدم تا 6/30 بعدشم صبحونه و چندتا تیز کلنگ انداختم از اینکه درسمو تقریبا خونده بودم و فقط 70 صفحشو نخوندم بودم واین توی یه شب خوب بود که 150 یا 170 صفحه بخونی اونم کتابی که اصلا نخونده بودی

خلاصه با هزار دل و امید رفتیم سر جلسه امتحون تو راهم خوندم و دوره زدم اونجا سوال دادن و من هر سوالیو که میخوندم میدیدم بلد نیستم و ازین بحثا اول حدود 10 تا سوال این بود که در تبصره ی فلان از قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 چه بیان شده و یه ادامه سوال و جوابای چهار گزینه ای

همش از قانون 1370 داده بود طراح سوال و حسابی با احساسات من بازی کرد اون سوالایی هم که خونده بودم بین دو تا گزینه شک دار شدم و نفهمیدم کدوم بزنم و شانسکی زدم اومدم بیرون نگاه کردم دیدم همشو اشتباه زدم

حالم گرفته شد اومدم ترمینال واسه بلیط شلوغ بود افتاد واسه ساعت 4 و یه ساعت معطلی داشتیم

بعدش اومدم شیراز و اومدم خونه

تو راه سوار یه تاکسی شدم که اصن سرعت 20 تا در طول کل مسیر رفت و امد و یه ارامش خاصی تو چهره ی راننده وجود داشت که منو کف بر کرد و خعلی باهال بود رسیدم خونه و اومدم نت

اما من خودمو میشناسم اونی هم که افریدتم نمیشناسم ولی میدونم یه خبریه که اینطور زارت و زارت پس گردنی به پس گردن من مینوازه

میدونم یه گهی خوردم که خودم زیاد ازش اگاه نیسم یا شایدم اگاهم ولی خودمو به نا اگاهی میزنم

اما خدا جون اینطور نمیمونه میدونم منظورت از کاری که کردم چیه و از الان من کل مجموع قطع میکنم اون کارارو ببینم بازم میزنی کلا قطع میکنم راحت شن همه

دیگه میشم دوست خوب نه رفیق نادون که باعث دردسر شم واس اینو اون

دیگه نمیزارم کسی ناراحت شه ازم اصن حرف نمیزنم که بخوان ناراحت شن هر وقت خودشون خواستن بیان یه گفتمان کوچولو موچولو راه بندازیم

همین

نه زندگیم همش خوشیه اونوقت اینام میشه قوز بالا قوز والا...

این چند وقته دل خیلیا رو شکوندم و حسابی گناه کردم خدام الان داره میگه گناه میکنی عمو جون بیا بگیر نوش کن ضربه هامو حال بیای ای نادون

منم الان میگم ممنون شرمنده خدا جون اخه نادونم دیگه شومو ببخش و رحم کن

خدایا کمک کن اگر چیزی شکستم دل نباشد ...

عذت زیاد شب خوش